سیندرلا به عنوان کسی که ریشهی خانوادگیش مشخصه، اسمش ریشه داره و شخصیت کاملا توصیف شده، نسبت به پرنس که اسمی از خودش نداره و فقط با صفت (پرنس چارمینگ) شناخته میشه، هویت بیشتری داره. پرنس و نقش مذکر، صرفا در حد یه آرکتایپ تقلیل داده شده، پس همین به ما نشون میده که این داستان هیچوقت در مورد نجاتش یا وجود نقش داستانی زیاد برای پرنس نبوده. تمرکز روایی کاملا روی شخصیت مونثه، و شاهزاده صرفا شرایط سیندرلا رو عوض میکنه، و مقامی اندازه شخصیت و هویت حقیقیش به اون میده.
داستان خیلی روی شخصیت مهربون، منعطف و مستقل سیندرلا به عنوان دختری که توی سن کم میتونه همهی کار های خونه رو به تنهایی انجام بده تاکید میکنه. توی داستان های فولکلور، ما خیلی با این قضیه رو به رو میشیم که شخصیتهای خوب زیبا، و شخصیت های بد زشت هستن. بیشتر این مانور دادن روی ظاهر شخصیتها، برای اینه که به ذات خوب یا ذات بدشون پی ببریم، مثل یه استعاره.
زیبایی سیندرلا هیچوقت اصلیترین ویژگی هویتیش نبود. توی داستان اصلی، پرنس سه شب با سیندرلا تا نیمه شب ملاقات میکنه، حرف میزنه و به خوبی اون رو میشناسه، ولی تو این سه شب هیچوقت چیزی از ظاهرش به یادش نمیمونه(جادوی پری جوری بود که کسی اون رو نشناسه. همچنان به عنوان استعاره برای هویتی که پنهان شده بود). حتی شاهزاده هم عاشق اون هویت میشه، و با کفشها (چیزی که از
هویتش باقی مونده) به جستوجوی هویت سیندرلا میره، و بعد از پیدا کردنش هرگز ناامید نمیشه که یه پرنسس پیدا نکرده و این دختر خدمتکار یه خونه است؛ چون عاشق چیز دیگهای شده بود.
دلیل اینکه این تغییر جایگاه اجتماعی و رسوندن سیندرلا در داستان با ازدواج انجام میشه اصلا برای این نیست که این پیام رو برسونه که اون توسط ی مرد نجات داده شده، بلکه صرفا به این حقیقت اشاره میکنه که از لحاظ تاریخی، یکی از راههایی که یه زن میتونسته جایگاه اجتماعیش رو عوض کنه، ازدواج با یه مرد پولدار بوده. این صرفا به دلیل روایت انجام شده، نه برای اینکه هدف نهایی داستان رو نشون بده.
5September 6, 2026 39 1