امروز، یک فصل دیگر از من ورق خورد؛ فصلی که قرار نیست شبیه هیچ‌کدام از… — Maybe one day :)) — TG.ME

امروز، یک فصل دیگر از من ورق خورد؛
فصلی که قرار نیست شبیه هیچ‌کدام از فصل‌های قبل باشد.

من، با تمامِ دخترانگی‌هایم،
با رویاهایی که هنوز گوشه‌ی دلم خوابیده‌اند،
با قلبی که با وجود تمامِ ناامیدی‌ها هنوز به عشق ایمان دارد،
قدم گذاشته‌ام به سالی که نمی‌دانم چه چیزی برایم کنار گذاشته است.

شاید امسال،
قرار است بعضی آدم‌ها بروند،
بعضی رویاها رنگ واقعیت بگیرند
و بعضی اتفاق‌ها، بی‌خبر، درست در همان روزی که انتظارشان را ندارم،
مرا غافلگیر کنند.

اما یک چیز را خوب می‌دانم؛
دیگر برای هر کسی دلم را به لرزه نمی‌اندازم.
من یاد گرفته‌ام که عشق،
فقط دوست داشتن نیست؛
امنیتی‌ست که در حضور یک نفر،
دلت دیگر دنبال راه فرار نمی‌گردد.

حال که کسی وارد این فصل از زندگی‌ام شده،
کاش شبیه یک اتفاقِ آرام باشد؛
نه هیاهو، نه وعده‌های بزرگ…
فقط نگاهی که ماندن را بلد باشد،
دستی که با اطمینان دستم را بگیرد
و قلبی که مرا نه برای کامل بودن،
که برای خودِ خودم بخواهد.

و اما خودم…
امسال بیشتر از همیشه، خودم را انتخاب می‌کنم.
برای لبخندهایم، برای قلب حساس و دوست‌داشتنی‌ام،
برای تمام شب‌هایی که قوی ماندم
وقتی هیچ‌کس از جنگ‌های درونم خبر نداشت.

امروز تولد من است؛
و من به دختری که تا اینجا آمده،
آرام لبخند می‌زنم و می‌گویم:

«ببین عزیزم…
هنوز تمام نشده.
شاید زیباترین قسمتِ قصه،
همین جایی باشد که تازه ایستاده‌ای.» 🤍

تولدم مبارک؛
به امید سالی پر از عشق‌های عمیق،
اتفاق‌های ظریف و قشنگ،
و آن خوشبختیِ آرامی که
یک شب، بی‌خبر، در می‌زند
و دیگر نمی‌رود.
💋3
September 5, 2026 27