ناگهان خوزه آرکادیو با گلوله کشته می شود، اما مرگش مثل مرگ آدم های معمولی نیست.خون او راه می افتد.نه فوران می کند نه می پاشد، راه می رود.
خون از زیر در می لغزد. از کوچه و خیابان می گذرد. پیچ وخم می خورد. از پله ها بالا می رود. فرش ها را دور می زند. از کنار صندلی ها و زیر میز عبور می کند. دقیق و آگاهانه به سوی مقصدی که از پیش می شناسد حرکت می کند. این خون مایعی به جامانده از جسمی بیجان شده نیست. این خون روایتگر است.
و در نهایت می رسد به «خانه». به اورسولا، مادر، ستون خانواده ی بوئندیا زنی که بیش از دیگران می ماند و می بیند؛ زنی که حافظه است.
صد سال تنهایی/گابریل گارسیا مارکز
Forwarded fromDon Quixote دُن کیشوت

10
8
5
3
2
1February 12, 2026 836 3