شاید انسان تنها موجودی باشد که حتی پس از پایان زندگی نیز سودای ویرایش خویش را رها نمیکند عجیب است؛ کسی که دیگر نه رنجی را احساس خواهد کرد، نه تحسینی را خواهد شنید و نه از قضاوت کسی خواهد رنجید، باز هم نگران آن است که جهان، او را چگونه به یاد خواهد آورد. شاید ما بیش از آنکه از مرگ بترسیم، از واگذار کردن روایت خود به دیگران میترسیم. اما مگر «من» چیست، جز مجموعهای از روایتها؟ روایتی که من از خودم دارم، روایتی که نزدیکانم از من ساختهاند، و روایتی که زمان، بیاعتنا به خواست همه، آرامآرام بازنویسی خواهد کرد. شاید جاودانگی، نه در ماندن نامها، که در رها کردن آنهاست. آنگاه که دیگر اصراری نداری چگونه فهمیده شوی، چگونه به خاطر آورده شوی، یا چگونه دربارهات سخن بگویند. زیرا حقیقت وجود، هرگز در تصاحب روایتها نبوده است؛ روایتها همیشه از آن زماناند، نه از آن صاحبانشان. و شاید عمیقترین بلوغ انسان، آن لحظه است که بپذیرد پس از خاموش شدن صدایش، جهان همچنان از او خواهد گفت؛ اما دیگر نه با زبان او، بلکه با زبان خاطره، فراموشی و خیال. دربارهی روایت #آیدین_قریشی
5
1
1
1