𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊: post #16731 — TG.ME

خاطرت آید که آن‌شب از جنگل‌ها گذشتیم؟
بر تن سرد درختان یادگاری نوشتیم...

با من اندوه جدایی، نمی‌دانی چه‌ها کرد
نفرین بر دست سرنوشت، تورا از من جدا کرد

بی تو بر روی لبانم بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی قلبم آزرده گشته

بی تو ای دنیای شادی، دلم دریای درد است..
چون کبوترهای غمگین، نگاهم مات و سرد است

ای دلت دریاچه‌ی نور، گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر، هرجا بی‌من نشستی.
July 22, 2026 42 1