آرنج می‌زنم بر میز، چراغ این روزنامه‌ها را روشن می‌دارد که ابلهم… — دنیای نامه‌ها — TG.ME

«آرنج می‌زنم بر میز، چراغ این روزنامه‌ها را روشن می‌دارد که ابلهم دوباره بخوانم، ــــــــ روشنِ روشن، ــــــــ این کتابها را که به دل چنگ نمی‌زند.
به فاصله‌یی عظیمْ بالاسرِ تالارِ زیرْزمینیم، خانه‌ها سبز می‌شوند، مِه‌ها جمع می‌شوند. گِلْ سُرخست یا سیاه. شهرِ غولاسا، شبِ بی‌پایان!»


• از شعر «کودکی» | اشراقها | آرتور رمبو | بیژن الهی

@letterssto
August 21, 2026 4.7K 28