توی هر نمایش، یه عالمه دستورالعمل هست؛ دستورالعمل صحنه. مثل اینکه این… — Dead Letters — TG.ME

توی هر نمایش، یه عالمه دستورالعمل هست؛
دستورالعمل صحنه.
مثل اینکه این تخت باید اینجا باشه.
یکی بهت لباس می‌پوشونه
بهت دیالوگ رو می‌گه
بهت می‌گه که کی، کجا، صحنه باشی؛ چیکار کنی
چیکار نکنی
مثل اینجا
مثل همه‌جا.
ولی تو یه فرصتی داری؛
فرصت اینو داری که عمیق‌ترین و هیجان‌انگیزترین لحظات زندگی هر آدمی رو بارها و بارها تجربه کنی،
با حذف همه‌ی این جزئیات کسل‌کننده‌ش.
فرصت اینو داری که هر چیزی که دوست نداری رو بریزی دور.
فرصت اینو داری که براش تمرین کنی، آماده بشی، بعد اجرا بری، بعد برات کف بزنن.
لباستو عوض کنی
و از در سالن بری بیرون
بری بیرون
به دنیای واقعی
به خونه
به همه‌چیزایی که اونجا متظرته
ولو شدن روی کاناپه،
تماس‌های از دست‌رفته،
کار گیرت میاد یا نمیاد،
خوب هستی یا نیستی،
کافی هستی یا نیستی،
فکر، فکر، فکر، فکر،فکر،فکر...
سعی می‌کنی که چیزا رو به خودت نگیری؛
هیچ‌چیزیو به خودت نگیری و ادامه بدی.
ادامه بدی، چرا؟
چون که فکر می‌کنی که ممکنه خوش‌شانس باشی.
ممکنه که یه روزی روی صحنه وایستی یه چیزی بگی که واقعی باشه؛
خیلی واقعی‌تر از همه‌ی چیزهایی که توی زندگی خودت داری.

- آدم‌ها،مکان‌ها،چیز‌ها
September 4, 2026 51