اَبر.: post #7055 — TG.ME

چقدر دل‌تنگِ توام. چقدر دل‌تنگِ توام. از آن روز‌هایی که چون آتش، بر سینه‌ام شعله‌ور بودی؛ تا حال، که چنان غبار بر دست‌هایم نشسته‌ای، دل‌تنگِ توام. به دیدن‌ات می‌آیم، ای غنچه‌ی نشکفته‌ی بهارم. من که بی‌‌تو، هم‌چون اشکِ خشک‌شده بر تنِ خونین‌ات هستم؛ چطور می‌توانم دوری تو را برگزینم؟ بر همان چشمانِ سرد و بی‌روح‌ات قسم، به دیدن‌ات خواهم آمد. تویی که مدت‌های مدیدست حتی رویایت را از من دریغ کرده‌ای. ای نبضِ صبح‌گاهِ شبنم، آن‌قدر دورشده‌ای که دیگر حتی راهِ خانه‌تان را گم کرده‌ام. خانه‌ای که بارها و بارها، خاموش‌تر و سردتر از قبل‌ست. آن حوضِ پرآبِ میانِ درختان، دیگر هم‌چون رگ‌های تو خشکیده. اما حال؛ آرامِ شب‌های فراق‌ام، با تمام این سکوت و یخ‌بستگی، به دیدن‌ات خواهم آمد. در یکی از همین روزها، به دیدن‌ات خواهم آمد.

August 3, 2023 5.8K 92