learn Persian: post #2281 — TG.ME

درختو مادربزرگ گفت: «امشو درختو می شکنه.» تند و بی امان، باد می آمد. شب بود، انتهای شب. خواب از چشممان پریده بود. دلم می خواست حیاط را ببینم، باغچه جلوی خانه را ببینیم، درخت ها را، در هجوم سوت و زوزه باد ببینم، درخت عزیز مادر بزرگ را ببینم، همان که می گفت «درختو». «او»یِ ته اسم، لهجه بود، شیوه ای…

Audio
❤1
September 28, 2022 15.9K 35