برد دستم را بیاض گردن جانان ز کار
دست را سازد بیاض خوش قلم بی اختیار
از بیاض گردن او در نظرها شد عزیز
بود اگر حکم بیاضی پیش از این بی اعتبار
چون چراغ صبحدم خورشید میلرزد به جان
تا بیاض گردن سیمین او شد آشکار
عاشقان را از تماشای بهشت و جوی شیر
کرد مستغنی بیاض گردن آن گلعذار
نیست گر صبح قیامت گردنش، چون دیدهها
میپرد چون نامه در نظارهاش بی اختیار؟
آنچه با رخسار یوسف اخوان نکرد
می کند با گردن او عکس زلف تابدار
زلف مشکین کی حجاب گردن او می شود؟
پرده شب را فروغ صبح سازد تارومار
بی نیاز از شمع کافوری است صائب مرقدش
خون هر کس را به گردن گیرد آن سیمین عذار
صائب تبریزی
5September 29, 2026 582 8