دارم نامرئی میشوم. سمت راست قفسهی سینهام، از بالای شکم تا زیر ترقوه اولین جایی بود که نامرئی شد. چند روز پیش، صبح که رفتم حمام، در آینه قدی جلوی دوش دیدم یک سینهام دیگر نیست. سینهی راستم نبود. دست راستم به باریکهای چسبیده بود به پهلو. حالا از کمر تا گردن، کمی بالاتر از ترقوههایم، محو شده. یک سر هستم و دو دست و دو پا. فقط با این بلوز یقه اسکی میفهمم هنوز بدنم وجود دارد، اما نمیبینمش. از روزی که آن سوراخ بزرگ را در آینه دیدم، موهای سرم شروع به ریختن کرد. روانپزشکم گفت اثرات تخیلاتم است، وقتی لباسم را بالا زدم و سوراخ سمت راست سینهام را نشانش دادم، لبهایش سفید شد. به منشیاش گفته به من بگوید دیگر لازم نیست به مطبش بروم. دو روز است از خانه بیرون نرفتهام. پای راستم سو سو میزند و سمت چپ صورتم کمرنگ شده. امروز صبح آینهی اتاقم را شکستم. انگشت اشارهی دست راستم با خردههای آینه زخم عمیقی برداشت، خون روی دستم حرکت میکرد اما دیده نمیشد. حالا نشستهام وسط اتاق و به دست چپم نگاه میکنم که کمکم هر چه پشتش است پیدا میشود. صدای هقهقهای خفهی مادرم را از اتاق کناری میشنوم. به موجود نامرئی دیگری التماس میکند، مرا نجات دهد. دو روز است عقربهی ساعتشمارِ ساعتدیواری روی دوازده مانده و عقربهی دقیقهشمار دیوانهوار میچرخد. #تکهایازیکداستان لیلا @LadyAshen
دارم نامرئی میشوم. سمت راست قفسهی سینهام، از بالای شکم تا زیر… — زنی میانِ خاکستر — TG.ME
April 25, 2023 77 1