وقتی چیزی نکُشَتِت یعنی تو بازماندهای. میگن چیزی که نکُشَتِت قویترت میکنه. دروغه. نمیکُشَتِت، قویترت هم نمیکنه؛ اما تبدیل میشه به سکوت و مکثِ بین دو لقمه غذا، به قاشقی که چند ثانیه بینِ راهِ بشقاب تا لب معلق میمونه، به خیره شدن به سقف، به ندیدن سبز شدن چراغ موقع رانندگی تا وقتی صدای بوق ماشین پشت سر حواست رو جمع کنه، به قدم زدنهای کوتاه و بیهدف، به بیدار شدن چند دقیقه زودتر از زنگ ساعت، به چند بار خوندن یک خط، بدون اینکه معنیش تو ذهنت بشینه، به دست کشیدن روی لبهی لیوان، به مرتب کردن بیدلیل وسایل روی میز، به نیمه تموم رها کردن جملهها، به سرد شدن لیوان قهوه، به تموم شدن یک آهنگ بدون اینکه حتی یک کلمهشو شنیده باشی، به دیر فهمیدن اینکه اسمت رو چند بار صدا کردن، به نشستن توی ماشین بعد از رسیدن بدون اینکه پیاده بشی، به نگاه کردن به بخارِ چایی بیشتر از خودِ چایی، به فشار دادن بیدلیل خودکار روی برگه موقعِ نوشتن حرفهای ناتموم، به کشیدن چیزهایی روی کاغذ که فقط خودت معنیشون رو میدونی، به چرخوندن کلید بین انگشتهات، به راکد شدن، به فرو کردن ناخنهات به پوستِ کف دستت، به پاک کردن شیشهی عینک حتی وقتی که اصلا کثیف نیست، به خندیدنهای مصنوعی، به وارد اتاق شدن بدون اینکه یادت بیاد چیکار داشتی، به نشستن توی اتاق بدون اینکه چراغش رو روشن کنی، به نگاه کردن انعکاس تار خودت توی صفحهی مات و خاموش کامپیوتر، به رفتن تو تختخواب حتی قبل از اینکه خوابت گرفته باشه، به سکوت حتی وقتهایی که مطمئن بودی حق با توئه، به لذت نبردن از کارهایی که قبلتر دوستشون داشتی، به عادی شدن آدم موردِعلاقهت برات، به کندن پوست لب، سرگیجههای طولانی، تکون دادن مداوم پاها، به چشمهای حلقهزده و قرمز از بیخوابی، به گونههای فرورفته، به چند ثانیه نگاه کردن به آینه بدون اینکه کسی که داره نشون میده رو بشناسی. نکُشْتِت، قویترت هم نکرد؛ فقط کمکم خودش رو قایم کرد وسطِ روزمرگیهات. شد حواسپرتیهای بیدلیل، خستگیهایی که نمیفهمیدی از کجاست، سکوتهایی که طولانیتر از همیشه شدن و آدمی که دیگه تو نبودی. نه زخمی بود که کسی ببینه، نه چیزی که راحت بتونی دربارهش حرف بزنی؛ فقط آروم و بیصدا مکثهات رو عوض کرد، نگاههات رو، سکوتهات رو، خودت رو و همون لحظههای کوچیکی که فقط خودت میفهمیدی دیگه مثل قبل نیستن. کاش واقعاً میکُشْتِت یا قویترت میکرد؛ ولی کاش اینطوری نمیشد.
وقتی چیزی نکُشَتِت یعنی تو بازماندهای. میگن چیزی که نکُشَتِت… — شبح فلوریدا — TG.ME
Forwarded fromمتناقضنما
August 23, 2026 89