توی یه دنیای دیگه، اسمم مارتینه. چار ساله اومدم مادرید که درس بخونم،… — نازدار حەیران — TG.ME

Forwarded fromزلزُلف
توی یه دنیای دیگه، اسمم مارتینه. چار ساله اومدم مادرید که درس بخونم، دو ساله عاشق زنی شدم که از حال من خبر نداره. اسمش گلاویژه، کُرد عراقه، پناهنده‌ست. گلاویژ رقاص درجه یکیه، اما فعلاً تو رستوران ماکاندو ظرف می‌شوره. گلاویژ عاشق الیاس پسرعموشه، الیاس تو بغداد کتاب‌فروشی داره.
بین دو‌ نیمه بازی رئال و بیلبائو، تصمیم می‌گیرم بهش بگم که دوستش دارم. گلاویژ عاشق رئاله و راموس، من از فوتبال زیاد سر درنمیارم اما هر چیزی رو که گلاویژ دوست داره، دوست دارم. برای بازی‌های رئال پول جمع می‌کنیم، گلاویژ با رقصیدن تو کلوپ لختی‌های کوبایی، من با گیتار زدن دم متروی کولونیا.
گلاویژ با همبرگر و آبجو میاد کنارم، میگه بگو بژی مادرید. نمی‌دونم یعنی چی اما میگم. دوست دارم فارسی و کُردی حرف بزنم تا از خنده ریسه بره، من عاشق خنده‌های گلاویژم.
دستامو توی جیبم سفت مشت می‌کنم به عادت بچگیم، میگم گلاویژ من یه خبری برات دارم. میگه حامله‌ای؟ باز می‌خنده. مستأصل نگاهش می‌کنم، می‌فهمه حالم رو، دست می‌ذارم رو صورتم، میگه خبر خوب یا خبر بد؟ میگم نمی‌دونم. میگه من یه خبر خوب دارم برات، الیاس هفتهٔ دیگه میاد این‌جا. هنوزم دوست داری ببینیش؟ گلوم سرد میشه و یاد روز مرگ بابام می‌افتم. میگم آره خیلی. میگه می‌دونم. خبرت چی بود تو؟ میگم می‌خوام برم ورشو مامانم رو ببینم، می‌خوای با الیاس بیاین آپارتمان من؟ می‌پره تو بغلم از خوشحالی، همون موقع است که اون آلمانیه از وسطای زمین توپ رو شوت می‌کنه و همه خوشحال می‌پرن هوا، جز من. من سهمی از این خوشحالی ندارم، مثل بقیهٔ خوشحالی‌ها.
شب روی تختم می‌خوابم و به این فکر می‌کنم گلاویژ روی همین تخت کنار الیاس می‌خوابه، اون رو می‌بوسه، آدم و حوا می‌شن تو بهشتی که من خودم رو ازش روندم. یاد صورت خوشحالش می‌افتم، می‌ارزه. به این فکر می‌کنم که بوی بدن گرم گلاویژ بعد از رفتنش توی این خونه می‌مونه. گلوم گرم می‌شه، اونقدرها هم اوضاع بد نیست، من سهم خودمو دارم از کیک دنیا. یه سهم خیلی کوچیک، اما خیلی شیرین. چشمامو می‌بندم، به شوت اون آلمانیه فکر می‌کنم که گلاویژ رو خوشحال کرد، آخ دوستت دارم آلمانی، دوستت دارم فوتبال.

#حمید_سلیمی
August 4, 2026 787 2