همیشه از سیاهچالهها با تاریکی یاد شده است ؛
سیاهچالههای فضا را گفتند جایی که نور میرود و خاموش میشود..
جایی که مرگِ صدا و پژواک است..
جایی که هیچ برگشتی از آنجا نیست..!
همه ی رفتن ها بیبازگشت است ؛
بلیط تکسفرهای به سیاهچاله...
یا گفتهاند آنجا جای مجازات بدکاران است..
جای خوشی و شادی نیست..!
تنها درد است و خاموشی..
اما این بار؟
این بار سیاهچاله نیمهشب تحریف شدهی ما میگوید:
اینجا جای زندگیست!
جاییست که در میان گلهای بهاری ، قاصدکی برای آرزو هدیه میدهد..
در گرما نسیمی خنک میفرستد..
در پاییز و خزان چتری به دستت میدهد تا خیس نشوی..!
و در سرما شکلاتِداغ به دستت میدهد..
میگوید اینجا شاید اسمش سیاهچاله باشد ؛
ولی کلبهایست که میان جنگل کاج مدفون شده...
و آوای پیانویی تو را همانند آغوشی آشنا به کلبه فرامیخواند..
بوی کاغذهای کتابخانهاش تو را غرق خود میکند تا آرام شوی...
میتوانی ساعتها کنار شومینهاش بشینی و گرمای میان سرما را نفس بکشی...
آری سیاهچاله نیمهشب میگوید اینجا زندگی جریان دارد...!
در میان رودِ غم قایقی از جنسِ آرامش و شنیده شدن منتظر است..
منتظر است تا تو سوارش شوی و پارو بزنی و در جریان زندگی به حرکت درآیی..
یادت باشد اشکالی ندارد که غمگین هستی.. :)
اینجا کلبهی تمام احساسهاست..!
به سیاهچاله نیمهشب خوش آمدید..!
1405 . 05 . 12
𝒂𝒍𝒐𝒏𝒆𝒔𝒕 𝒎𝒐𝒐𝒏
Forwarded fromسیاهچاله نیمهشب
September 4, 2026 10