روایت_شب ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ و پیرزنی ﺗﻮی ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺎﻡ بودند ﮐﻪ پیرزنه… — اخبار کیری مهم — TG.ME

#روایت_شب

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ و پیرزنی ﺗﻮی ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺎﻡ بودند ﮐﻪ پیرزنه ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﻋﺎﻃﻔﯽ گفت:
ﺍﺯ ﺗﺐ عشقت، ﺗﻮ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﺮﻣﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ...

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ لبخند ملیحی زد و گفت: کص ﻧﮕﻮ ﭘﺴﺘﻮﻧﺎﯼ ﺁﻭﯾﺰﻭﻧﺘﻮ ﺍﺯ ﮐﺎﺳﻪ ﺧﻮﺭﺷﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ بابا عنم گرفت... .
#Helsinki
@KiriMohems
👍239🤣221❤98🖕12👎10💔7
September 4, 2026 11.9K 127