ایران،
تو پیش از آنکه مرزباشی، معنا بودی.
پیش از آنکه نامت را بنویسند، در جان جهان جاری بودی.
تو از نخستین آتشهایی هستی که انسان کنارشان فهمید «نور» یعنی چه؛
از نخستین واژههایی که گفتند راستی، خرد، و انتخاب.
از دل تو، زرتشت برخاست و گفت:
جهان را میشود با اندیشهی نیک نجات داد.
از خاکت، کوروش آمد و فهماند
قدرت، وقتی مقدس است
که کرامت انسان را بشناسد.
تو در رگهایت شعر داری؛
فردوسی که زبان را از فراموشی نجات داد،
حافظ که امید را
در دل تاریکترین شبها پنهان کرد،
مولوی که گفت انسان
بزرگتر از رنجهایش است.
ایران،
تو بارها افتادی، سوختی، غارت شدی، اما هر بار
از خاکسترت آگاهی رویید.
هر بار که خواستند خاموشت کنند، فرهنگت زمزمه شد،
عشقت منتقل شد، و نور، پنهانی ادامه داد.
تو سرزمین تضادها نیستی، تو سرزمین جمع اضدادی؛
شمشیر و شعر، صبر و عصیان، اندوه و امید.
و راز ماندگاریات همین است.
امروز اگر زخمی،
بهخاطر ضعیف بودن نیست، بهخاطر این است که
قرنها ایستادهای و هنوز زندهای.
ایران،
تو به ما یاد دادی که انسان بودن حتی زیر آوار هم ممکن است.
و ما باور داریم؛ این خاک، باز هم آفتاب را خواهد دید.
میخواستند ما را دفن کنند،
غافل از اینکه ما بذر بودیم…
از زیر خاک،
از دل درد،
از میان زخمهایی که عمیقتر از تاریخاند،
ققنوسوار برمیخیزیم.
ایران
تو سرزمین خاموششدنی نیستی.
هر بار که خواستند صدایت را بگیرند،
آوازت رساتر شد.
هر بار که خواستند امیدت را بکشند،
نسلی تازه با نوری تازه متولد شد.
ما فرزندان خاکستریم،
ما ادامهی آتشایم.
آتش آگاهی،
آتش عشق به آزادی،
آتش زندگی.
ایران 💚🤍❤️👑🕊
Forwarded fromشاهنامه فردوسی
17
1February 22, 2026 708 6