و قسم به شرم... خون نمیخسبد! باوری کهن هست که خون نمیخسبد. شاید سرچشمۀ این باور داستان حضرت یحیی باشد. «آنگاه قطرهای از خون رگ حضرت یحیی(ع) بر زمین ریخت و از آن نقطه، تا چندین سال بعد، خون میجوشید، به نحوی که بر روی آن خاک میریختند و خون از آن خاکها بالا میآمد و آنقدر در آن نقطه خاک ریخته بودند که به صورت تپّهای درآمده بود» در متون نظم و نثر تا جایی که بررسیدهام این مضمون و مضامین مشابه آن به انحای مختلف به کار برده شده و به شعرهای عاشقانه نیز راه جسته است تا لعبتکانی را که تیغ مژه از خون عاشقان آب میدهند، بیم دهد و خوبرویانی را که خون دلدادگان به خاک بینیازی میریزند و سرانگشت به آن نگارین میکنند از ستم برحذر دارد. «مکن بتا! حذر از خون بیگناه! حذر!» حال خطوطی از طوطینامۀ نخشبی را بخوانیم: «اگر رای مرا بکشد بیگناهی را کشته باشد و مظلومی را رنجانیده، و خون بیگناهی هرگز نخسبد و درد مظلومی البته سر برکُند»(ص۱۰۴) و بیتی از تذکرۀ نصرآبادی: به امّید وصالت در شب هجر نمیخوابم چو خون بیگناهان (جلد اوّل، ص۳۶۰) همینطور بارها و بارها از خونی سخن گفته شده که چون سایه، ساکت و سنگین، خونریز را دنبال میکند و انتقام میکشد. یا به قول صائب خنجری میشود در پهلوی قاتل: «که خون بیگناهان خنجر از پهلو برویاند» ابیات زیر را هم بخوانیم: انتقام خویش خون بیگناهان میکشد نیستم آگه که بعد از من چه بر قاتل گذشت (دیوان سلیم تهرانی، ص۱۲۶) به تیغ از دامنش کوتاه اگر شد دست من شادم که خون بیگناهان دست از قاتل نمیدارد (دیوان صائب، ص ۱۴۴۲) و ابیات دیگری که در آنها به «گیرایی» و «نامبارکی» خون بیگناهان اشاره شده: خط سبز از دعای صبحخیزان است گیراتر لب میگون ز خون بیگناهان است گیراتر (دیوان صائب، ص ۲۲۴۳) اگر خون ریزمش بر رسم شاهان مبارک نیست خون بیگناهان (شیرین و خسرو دهلوی، ص ۱۹۲) و خداوند در عهد عتیق میگوید هفت چیز است که جان او از آنها اکراه میدارد؛ یکی دستهایی است که خون بیگناهان میریزد...
و قسم به شرم... خون نمیخسبد! باوری کهن هست که خون نمیخسبد. شاید… — ترانه های خیام — TG.ME
February 4, 2026 679 5