[پس از دیدار با جلال] یک روز هم به تنهایی برای دیدن علی شریعتی به منزلش رفتم و طبق عادت همیشگی دفتر [یادگارنویسی خود] را به شریعتی که البته آن روزها، آوازه چندانی نداشت، دادم. شریعتی وقتی چشمش به اسم و امضای آلاحمد در دفتر خورد، پرسید: «شما آلاحمد را میشناسید؟» و بعد از پاسخ مثبت من گفت:«آرزو دارم او را ببینم» من از منزل شریعتی با خانه جلال تماس گرفتم و موضوع را گفتم. جلال پشت خط کمی فکر کرد و گفت:«ایشان را نمیشناسم، تو میشناسی؟» بعد به شوخی گفت:«امامی، مواظب باش ساواکی نباشد!»
#غلامرضا_امامی


