چشم‌هایم را می‌بندم، اما انگار باز می‌شوند و می‌بینند که اسلام چگونه… — روزمرگی های یک اونانیست — TG.ME

چشم‌هایم را می‌بندم، اما انگار باز می‌شوند و می‌بینند که اسلام چگونه جوانان ما را سلاخی کرد. اما زمانی خواهد رسید که شما مسلمانان، چه روی این خاک و چه در زیر آن احساس آرامش نکنید؛ چه در روز و چه در شب، چه هنگام بیرون رفتن و چه هنگام ورود، چه هنگام بیداری و چه هنگام خواب؛ در هر آن. هر آنی که نفس نفرین‌شده‌ شما هوای ما را آلوده کند، ترس و وحشت از فرود خشم و نفرت ما، گلوی شما متعفن‌ترین نوع بشر را خواهد فشرد. و زمانی را خواهید یافت که جز فرشته‌های مرگ ما کسی در کنار شما نخواهد بود. نه خدای دروغین‌تان آنجاست و نه پیامبرش. و مرگ شما را دوره خواهد کرد تا تاوان گناهان‌تان و خون‌هایی را که ریخته‌اید با نبودن‌تان بپردازید. و شما به دنبال مرگ خواهید دوید، حال آن‌که او از شما فراری خواهد شد. و در آن روز دیگر حتی کسی نیست که بر نبودن‌تان بگرید یا اندوهگین شود، که بعدی خود او باشد. زمانی که جای هیچ رحمی بر شما نباشد؛ و بر هر آن‌کس که با شما سخنی بگوید، به شما کمکی برساند، در کنارتان بایستد، به شما نزدیک شود، از شما بخواند و یا از شما بشنود.

July 21, 2026 620 5