🔹درحالیکه تورانیان یکی از کارآمدترین و قویترین سرداران خود را در نخستین نبرد به رزمگاه فرستادند؛ از سپاه ایران قباد راهی میدان شد و شکست خورد. 🔹قباد، فرزند کاوه آهنگر، گرچه از نامدارترین سرداران ایرانی شناخته میشد؛ اما بسیار کهنسال بود و در همان نگاه نخست، آشکار بود که یارای ایستادن برابر بارمان برنا و جنگاور را نخواهد داشت. رخدادی که بسیاری را واداشت از خود بپرسند: چرا قباد؟ مگر ایران را سرداری جوانتر و تواناتر نبود که راهی میدان کند؟ 🔹خبرنگار «شهروزنامه» این پرسش را با چند تن از سپاهیان در میان گذاشت. آنان درحالی که از شرم، رخهاشان سرخ شده بود و از سخن گفتن خجالت میکشیدند؛ سربسته گفتند که چون بارمان به میدان آمد و رجز خواند و هماورد خواست، هیچکس از سرداران و جنگاوران ایران او را پاسخ نگفت، جز قباد کهنسال. 🔹از سخنان سپاهیان برمیآید که قارن رزمزن (سپهسالار ایران و پسر دیگر کاوه آهنگر) هم مخالف رفتن برادر به میدان بوده و او را گفته بود: «در میان اینهمه جنگاوران جوان، چرا تو باید راهی میدان شوی؟ تو چگونه توانی بر بارمان ستیزی؟ تو جنگاوری جهاندیدهای و شاید در سراپرده شاهی نشینی و از تجربه خویش، پندهای سزاوار پادشاه و سپاهان را دهی. چرا باید به میدان روی و ریش سپید خود به خون حنا بندی و موج ناامیدی بر جوانان لشکر اندازی؟». 🔹قباد اما قارن را پاسخ گفته بود: «من آن اندازه که شاید، جهان را زیستهام. مرگ هرکس را هم زمانی است. یکی در رزمگاه به تیغ کشته شود و تنش را شیران و مغز سرش را کرکسان خورند و دیگر کس در بستر از درد و زخم جان سپارد. اگر زمان مرگ من امروز است که بگذار بروم و بستیزم و بمیرم. اگر هم امروز نیست که بگذار بروم و پیروز بازآیم. خوشا که مرا برادری است نامدار چون تو که چون بمیرم، دخمه (آرامگاه) مرا چون خسروان بنا کنی و سرم را به کافور و مشک و گلاب بیامیزی و تنم را به سرای خواب جاوید سپاری! بگذار بروم که نتوان راه سرنوشت بستن». 🔹بنابراین گزارش، در نبرد تنبهتن بارمان جوان و قباد کهنسال، سردار تورانی با ضربه نیزه کوتاه (خشت)، کمربند سردار ایرانی گشود و او را از اسب به زمین افکند و با نیزه بلند جان او ستاند. 🔹شکست قباد از بریمان، موجی از شادی و پایکوبی را در سپاه توران و اندوه و غم و شرم را در لشکر ایران در پی آورده است. 🔹خبرنگار شهروزنامه در گزارش ارسالی خود آورده است: «از لحظه سرنگونی قباد از اسب، سرداران جوان ایرانی که به میدان نیامده بودند و بار خود را بر گردن کهنهسرداری انداخته بودند، شرمگین و سرافکندهاند. آنان جرات نمیکنند سر بالا آورند و در چشم سپهسالار قارن رزمزن و شاهنشاه نوذر فرّخپی بنگرند. این شکست، هراس از آنکه تورانیان بهآسانی پیروز شوند و خاک ایران کنام پلنگان و شیران آنان شود، افزون ساخته است». 🔹خبرنگار ما به نقل از نزدیکان شاهنشاه میافزاید: «دیروز از سراپرده پادشاهی، صدای شاهنشاه نوذر فرّخپی به گوش میرسید که سپهسالار خود را میگفت وقتی گرشاسپ جم و سام نریمان نباشند؛ روشن بود که تو تنهاترین سردار هستی! برادرت قباد، تنهایی تو را دید که در کهنسالی، سوی میدان دوید. قباد رفت؛ از اهورامزدا میخواهم تو که تنها خورشید تابنده سپاه ایرانی، مانا و پایا بمانی! اکنون کاری نتوانیم کرد جز یاری خواستن از اهورامزدا تا ایران را در سایه خود نگاه دارد و آتش تورانیان بمیراند...». ⬇️ ادامه
1