ادامه از #شعر_شب ياد آن شب كه صبا در ره ما گل مي ريخت بر سر ما ز در و… — کتابخانه سیب🍎📚 — TG.ME

⬆️ ادامه از #شعر_شب ياد آن شب كه صبا در ره ما گل مي ريخت بر سر ما ز در و بام و هوا گل مي ريخت سر به دامان منت بود و ز شاخ گل سرخ بر رخ چون گلت آهسته صبا گل مي ريخت خاطرت هست كه آن شب همه شب تا دم صبح شب جدا شاخه جدا باد جدا گل مي ريخت نسترن خم شده لعل لب تو مي بوسيد خضر ، گويي به لب آب بقا گل مي ريخت زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه كه من مي زدم دست بدان زلف دو تا گل مي ريخت تو به مه خيره چو خوبان بهشتي و صبا چون عروس چمنت بر سر و پا گل مي ريخت گيتي آن شب اگر از شادي ما شاد نبود راستي تا سحر از شاخه چرا گل مي ريخت؟ شادي عشرت ما باغ گل افشان شده بود كه به پاي من و تو از همه جا گل مي ريخت گلریزان ، غزل از دکتر محمد ابراهیم #باستانی_پاریزی شب بخیر

❤3
September 3, 2026 84