🌺آنچه از امام جعفر صادق کمتر شنیده اید❗️ گفته بودند :"فلاني پشت سرت بدگويي كرده ." دست هايش را برد بالا. گفت:"خدايا ! من بخشيدمش ، تو هم اورا ببخش " هر بار كه مي رفت آدم هاي تازه اي با خودش مي برد. مي نشست وسط بيابان ،كنار قبر ،سلام مي داد به همه ي انبياء ، خودش را مي انداخت روي قبر ، سلام مي كرد ... . گريه مي كرد ... . گريه مي كرد ... . مي گفت:"قبر جدم علي بن ابي طالب است . بايد همه اين جا را بشناسند و بيايند زيارت . " تا آن زمان قبر جدّش مخفي بود . حج . ميقات . همه احرام پوشيدند و لبيك گفتند . خواست لبيك بگويد ... . زبانش بند آمد ، بي رمق شد . داشت مي افتاد از شتر . خواست لبيك بگويد ... . زبانش بند آمد ، بي رمق شد . پرسيدند :"چرا نمي گويي؟" گفت :"چطور بگويم لبيك،وقتي مي ترسم در جواب بگويند : لا لبيك!" پرسید : " مادوست تان داریم. برای همین بچه هایمان را به نام شما و پدرانتان می گذاریم. آیا سودی برای ما دارد؟" جواب داد : "بله به خدا قسم! هل الدین إلا الحب؟" مهمان ها که می خواستند کمک کنند نمی گذاشت. خودش کارهایشان را می کرد. می گفت :" پیامبر به ما خانواده اجازه نداده است، مهمان هایمان را بکار بگیریم." هرچهار تا شاگرد امام بودند، ولی نظرشان خیلی با او فرق داشت. ابوحنیفه ازامام درس یاد می گرفت، مالک ازابوحنیفه، شافعی ازمالک و احمدبن حنبل ازشافعی. بعدها هرکدامشان شدند رئیس یکی ازمذاهب اهل سنت. سفیان صوری، صوفی معروف آمد پیش امام ـ سفیان! تو که تحت تعقیب هستی و می دانی که جاسوسان حکومت هم مراقب من هستند، اینجا چکار داری؟ خدمت رسیدم نصیحتی بکنید. ـ هروقت نعمت خدابرایت زیاد شد، سجده کن و شکر. هروقت هم که روزیت کم می شود، استغفار کن و توبه. هروقت هم برای چیزی غصه دارشدی بگو: لاحول و لا قوه الاّ بالله العلی العظیم. لبنانی بود، ولی دوست داشت یک خانه هم توی مدینه داشته باشد. پول داد به امام گفت:" زحمتش را شما بکشید." گفت :" یک خانه خوب برایت خریده ام. اینهم قباله اش." ویک کاغذ گذاشت جلویش. مرد خواند:" جعفرابن محمدبرای این مرد خانه ای دربهشت خریده است که یک طرف آن به خانه رسول اکرم متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمؤمنین و دو طرف دیگرش به خانه ي امام حسن و امام حسین." مرد با خوشحالی کاغذ را بوسید و گذاشت روی چشمانش. امام گفت : " پولت را دادم به فقرای مدینه." خانواده اش را قسم داده بود وقتی مرد، نوشته را بگذارند توی کفنش. روز بعد ازدفنش آمدند سرقبرش؛ دیدند نوشته ای آنجا گذاشته شده:"جعفربن محمد به وعده اش وفا کرد." اسماعیل پسر بزرگش، مرده بود. کفن را ازروی صورتش کنارزد، پیشانیش را بوسید. بلند گفت:" اسماعیل مرده است یا زنده؟" همه گفتند:" مرده" دوباره کفن را کنار زد پرسید:" این کسی که مرده کیست؟" همه جواب دادند:" اسماعیل" دوباره ... بعد ازشهادت امام یک عده شدند اسماعیلیه. گفتند اسماعیل زنده است. او امام است، نه موسی ابن جعفر. 🌼پایان قسمت (اول) برگرفته از کتاب در محضر آفتاب @karballa313
آنچه از امام جعفر صادق کمتر شنیده اید❗️ گفته بودند :"فلاني پشت سرت… — 🌙 کربــــــــلا 🌴 — TG.ME
Forwarded from🌙 کربــــــــلا 🌴
August 30, 2026 87 2