در اردوگاه های کار اجباری نازی ها، به یهودیان و مخالفان و هرکسی که در اونجا تا حد مرگ کار کرده بود و دیگه انرژی براش نمونده بود میگفتن: مسلمان! چرا؟ چون از ناتوانی و بی انرژی بودن مدام دولا میشدن تا نفس بگیرن و این دولا شدن و ایستادن های پی در پی مثل نماز خوندن مسلمین بود. نازی ها وقتی یکی زیاد مکث میکرد و دولا راست میشد میگفتند فلانی مسلمان شده. و این یعنی البته به زودی خواهد مُرد. حالا در یک سطح دیگه اتفاق جالبی میوفته: رفته رفته مسلمان های اردوگاه از جامعهی گتو شدهی یهودی ها هم طرد میشدن! با اونها مثل بیگانگان رفتار میشد. یا مثل کسانی که دیگه یهودی نیستن. در حالی که اونا نه بیگانه بودن. نه تغییر دین داده بودن. اما خاصیت "کلمه" ای که به عنوان دالِ تعریف مسلمان هارو نشانه گذاری میکرد چنان رعب انگیز بود که هویت اونها در گروه و جمعیت غالب رو هم تغییر میداد. این شاید مثال خوبی برای خاصیت تمایز گذاری زبان باشه. سوسور یکی از مهم ترین ویژگی ساختار زبان رو افتراق میدونست. یعنی نشانه ها و کلمات به این دلیل خلق معنا میکنن که باهم دیگه فرق دارن نه شباهت. فرضا بالا. نه به خاطر شباهت آوایی با "بال" پرنده. یا هم ریشه بودن با "بالاسر" یا هم معنا بودن با " فوق. ارتفاع. بلندی"، بلکه به خاطر تفاوتش با "پایین" معنا مند شده. چپ چرا معنا داره؟ چون راست نیست! سیاه چرا معنا داره؟ چون سفید نیست.... حالا همین قاعده زبانی برای انسانی که تمام ساختار روانش بر پایه ساختار زبان شکل گرفته چقدر میتونه تعیین کننده باشه؟ همین که گروهی در زبان به نام دیگری نامیده میشن در مناسبات گروهی و فردی هم جدا افتاده و مطرود میشن! چرا؟ چون واقعیتی خارج از زبان نیست. زبان برسازنده تمام ابعاد واقعی جهان برای انسانه. که حیوانی است ناطق...
در اردوگاه های کار اجباری نازی ها، به یهودیان و مخالفان و هرکسی که در… — کلافات — TG.ME
August 21, 2026 39