تا نشستم تو ماشین، راننده شروع کرد به زنگ زدن و فیلم بازی کردن که پول بیمارستان مادرم رو باید تا دو ساعت دیگه جور کنم وگرنه می میره.
منم همون دقیقه اول که با این فیلم تکراری مواجه شدم، زنگ زدم به مامانم و تا مقصد حرف زدم که فرصت پیدا نکنه من رو تو فیلم ببره.
💬اگنسگِرِی
1991 @kafiha
September 7, 2026 48.2K 139