#شعر_شب
با رودخانه پای درختی قرار داشت
سیبی که فکر خودکشی از شاخسار داشت
مقصد مهم نبود چه دریا چه باتلاق
میرفت رود و از همه قصد فرار داشت
یادش نرفته بود خزان درختها
بیخود نبود باغ هراس از بهار داشت
کوهی که تن به تیشۀ معدنچیان سپرد
یاقوت سرخ داشت دل داغدار داشت
وقتی گریست «شیشۀ می» هقهق از ملال
معلوم شد چقدر غم روزگار داشت
سهراب غرق خون شد و وقتی شکست خورد
هم زخم، هم نشان ز پدر یادگار داشت
گل گرچه شاد بود که از شاخه چیده شد
از باغبان خویش جز این انتظار داشت
ما را چنان که باید و شاید کسی ندید
روز ازل هم آینۀ ما غبار داشت
#فاضل_نظری
🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #تلگرام👇👇
🆔 @jozeghan
🔹کانال تاریخی فرهنگی جوزقان در #روبیکا👇👇
🆔 Rubika.ir/jozeghaan
1September 6, 2026 112