مامانِ قشنگم، امسال هم چهارشنبه‌سوریه، ولی انگار چیزی کمه... کمه صدای… — جملات کتاب ها — TG.ME

مامانِ قشنگم،

امسال هم چهارشنبه‌سوریه، ولی انگار چیزی کمه... کمه صدای تو که همیشه با یه نگرانی شیرین می‌گفتی: " زود بیایین ، دیر نکنین بیرون بعد از ظهر خطرناکه!" یادته؟ هر بار که این حرفو می‌زدی، من با شوق می‌گفتم: "باشه مامان، زود میایم!" می‌دونستم چقدر نگرانم هستی.

حالا که نیستی، ولی هنوزم هر وقت چهارشنبه سوری میشه، فکر می‌کنم گوشیم داره زنگ میزنه... فکر می‌کنم صداتو می‌شنوم که می‌گی: "مواظب خودت باش، دلتنگم کردی!"

مامان، دلم برات تنگ شده... دلم تنگ شده برای دست‌های گرمت، برای بغض‌های قشنگت، برای نگرانی‌های بی‌پایانت. اگه میشد فقط یه بار دیگه صداتو بشنوم، فقط یه بار دیگه بگم: "دوستت دارم، مامان!"

حالا که نیستی، می‌دونم از بالا داری نگاهم می‌کنی... تو همیشه تو قلبمی، توی هر ذره از وجودم.

پسر همیشه عاشقِ تو

#مادرانه
💔15❤6👍1
March 18, 2025 2.6K 3