هنگام غروب آفتاب، شهر به آرامی خشونت خود را از دست میدهد. روزی، در جایی، آسمانی که به آن چشم دوخته ام قلب مرا پس میدهد. من با این زندگی جدید خو گرفته ام، اما منِ مغرور قدیم تورا به یاد میآورد ما تنها، با به آغوش گرفتن گل های خود بدنیا آمدیم، تا روزی همدیگر را ملاقات کنیم. خیابان رنگی، بوی نوستالژیکی دارد هرکس در قلب خود غروب آفتاب شبیه به همی دارد. حتی هم اکنون، رنگ اشک هایی که خشک نمیشوند، از رویاهایمان صحبت میکنند... درست مانند آن دفعه. تنها، ما با به آغوش کشیدن گل های خود بدنیا آمدیم، تا روزی همدیگر را ملاقات کنیم. تنها، اگر به آسمان نگاه کنی، تنها... آن عشقِ دیوانه به ارامی میخندد. حسی به من میگوید که روزی میآید و تو پیش من نیستی اما دنیا تغییر میکند، و من شاید تورا پیدا کنم. تنها، ما با به آغوش کشیدن گل های خود بدنیا آمدیم، تا روزی همدیگر را ملاقات کنیم. تنها، اگر عاشق شوم، تنها... قلبم در مقابل آفتاب قرار میگیرد و عشقم خواهد سوخت. تو رفته ای، یک صدا تا همیشه خواهد خواند. تا کجا خواهد رفت؟ هم اکنون، میخواهم تو را ببینم. من به دنیا آمده ام تا عاشق شوم. میدانی... ما همه تنها هستیم رویاهایت در آغوش بگیر، هیچوقت تمام نمیشوند چشم های عریان در آسمان...
هنگام غروب آفتاب، شهر به آرامی خشونت خود را از دست میدهد. روزی، در… — Japanese Music — TG.ME
Forwarded fromJapanese Music
November 20, 2024 2.4K 12