📌 فراخوان به نیروهای مسلح ایران:اهرمسازی واشنگتن از تشدید فشارهای اقتصادی بر ایران
پریسا نصرآبادی
🔻 مهمترین فراز از صحبتهای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، در روز گذشته (۲۴ اوت ۲۰۲۶) که چندان مورد توجه واقع نشد، این بخش بوده است:
«خطاب به سربازان عادی که از این رژیم حمایت میکنند میگویم:
هرچه تعداد ماههایی که هیچ حقوقی دریافت نمیکنید یا ظاهراً پرداخت آن به تعویق میافتد بیشتر میشود، باید از خودتان بپرسید که آیا فرماندهان شما دارند کشور را به سوی پیروزی و سربلندی میبرند یا به سمت ویرانی؛ و به یاد داشته باشید، ”دیوار برلین“ زمانی فرو ریخت که سربازان عادی تصمیم گرفتند به مردمشان شلیک نکنند!
و خطاب به کسانی که به تهران امکان ادامهی این مسیر را دادهاند: هزینهی آزمودن عزم و ارادهی واشنگتن را دستکم نگیرید!»
🔻 این سخنان را باید بهعنوان فراخوانی برای اقدامی طراحیشده ارزیابی کرد که در پسِ یک تداعی تاریخی پنهان شده و از چند منظر قابل توجه است:
۱. در امتداد تشدید فشارها بر مبنای منطق استراتژیک «عملیات طرد اقتصادی» و «محاصره با نشتی صفر»، و با توجه به اثر تجمیعی این فشارها، واشنگتن بنا دارد به گروههای مختلفی از مردم ایران ضربات جدّی معیشتی وارد کند، اما در بین همهی آنها شاغلان در نیروهای مسلّح، از مهمترین گروههای هدف هستند.
رژیم آمریکا به طور آگاهانه میخواهد خط فقر سازمانی در نیروهای مسلّح را به یک اهرم سیاسی تبدیل کند.
۲. واشنگتن نه فقط با تکیه بر تحلیلهای تلآویو، که بر مبنای چشمانداز سناریوی راهبردی روشنی که علیه تهران تدوین کرده، بروز اعتراضات گسترده بر اثر نابسامانیهای عمیق اقتصادی در ایران را امری قطعی و اجتنابناپذیر در نظر گرفته و لذا با «تشدید فشار ساختاری» به دنبال ایجاد شرایطی است که در آن هر جرقهای بتواند به بحران تبدیل شود.
۳. وقوع شکافهای تعیینکننده در سلسله مراتب نیروهای مسلّح، امیدواری دیگر واشنگتن است؛ از بروز اختلاف و گسست در سطوح فرماندهی (به ویژه در ردهی میانیـعملیاتی)، پرسنل کادری و سطوح سربازی. واشنگتن و تلآویو به دنبال تحقّق سناریویی هستند که در آن، مازادِ بر هم خوردن انسجام درونی نیروهای مسلّح، در وضعیت فعال شدن گسلها در نقاط گرهی مرزی، تسرّی آشوب و ناامنی از کرانهها به درون شهرها، به موازات گشوده شدن جبهههای متعدّد از سوی دشمنان و نیروهای مزدوری آنان، به غافلگیری، عدم تمرکز و تضعیف سازمان رزم ایران منجر شود. همزمانی «گشوده شدن جبهههای متعدد» با «غافلگیری و عدم تمرکز» منطق «جنگ ترکیبی» است و ایالات متحده و اسرائیل میکوشند این منطق را به دقت دنبال کنند.
۴. غایت ایالات متحده از تشدید و استمرار تهدیدها و فشارها در جنگ ترکیبی جاری، ایجاد تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی ایران است. تحقّق این هدف چه از طریق نوعی استحالهی حداکثری (با ریسک و هزینهی کمتر) و چه از مسیر یک تغییر رژیم کلاسیک (با ریسک و هزینهی بالاتر) برای واشنگتن قابل قبول و منطبق بر چشمانداز معماری امنیتی رو به تکوین مطلوب آن در منطقه است.
در ادبیات راهبردی آمریکا، استحالهی حداکثری عمدتاً به معنای «تغییر رفتار»، «تغییر محاسبات امنیتی»، و «محدودسازی» عمیق ظرفیتهای تهاجمی» طرف مقابل (ایران) است، نه لزوماً به معنای فروپاشی کامل نهادی.
به علاوه، «تغییر رژیم» ریسکهای منطقهای بالاتری دارد و بسیار محتمل است که واکنش گستردهی همپیمانان منطقهای ایران، بیثباتی انرژی، و مداخلهی قدرتهای فرامنطقهای را به همراه بیاورد.
بنابراین حتی اگر «تغییر رژیم»در اسناد بهعنوان یک گزینهی روی میز ذکر شود، ترجیح عملیاتی واشنگتن مسیری است که کمترین هزینهی مستقیم نظامی و کمترین ریسک سرریز منطقهای را داشته باشد.
۵. مقایسهی ایران با آلمان شرقی در کلام بسنت، قیاسی معالفارق بودهاست.
در سال ۱۹۸۹ و در آستانهی فروریختن دیوار، برلین از بیرون مورد حملهی دشمن خارجی قرار نگرفته بود؛ بلکه پلیس مرزی آلمان شرقی با شهروندان این کشور روبرو بود. رهبری آلمان شرقی نیز نمیخواست مسئولیت بهکارگیری سلاح را بپذیرد. نتیجتاً آن دستور، که نگهبانان مرزی میتوانستند از اجرای آن سر باز بزنند، هرگز صادر نشد.
حال آنکه فراخوان به نیروهای نظامی ایران از سوی دولت متخاصمی صادر شده که ارتش آن در ۲۸ فوریهی ۲۰۲۶ کشور ما را بمباران کرده و جنایات گستردهای را رقم زده است؛ علاوه براین، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در وقایع تروریستی و شبهکودتای دیماه سال قبل، مداخله و مشارکت فعال و مستقیم داشتهاند.
اکنون نیز همزمانیِ تجاوز خارجی، روایت مقاومت، و احتمال تکرار اقدامات تروریستی در وضعیت تهدید و بیثباتی، محاسبات وفاداری درون ساختاری را بسیار پیچیدهتر میکند و جایی برای این قبیل بازیهای کلامی تبلیغاتی باقی نمیگذارد.



