وقتی به اون مصرع رسید که :
"وكنا نقوت ، فها نحن قوت"
قبلا خوراک میدادیم وحالا خودمان خوراک شدیم....
ناخودآگاه دستم رو مقابل صورتم آوردم و بهش نگاه کردم !
آیا روزی این دستهای نحیف من هم خوراک جانورهای زیر خاک خواهد شد؟
جسم من ...گوشتی که روی استخوانها رو پوشونده ... غذای مورچه ها و حشرات قبر خواهد بود؟
آیا منی که امروز روی پاهای خودم قدم برمیدارم روزی فقط خوراکی برای باقی جاندارن میشم ؟
پس ، از من چه چیزی باقی میمونه؟
وقتی در این افکار پوچی و نیست شدن غرق شدم وحشت عجیبی وجودم رو فرا گرفت
وحشت فنا .... زوال....تمام شدن... نیستی...!
اما نه!!
این من نیستم !!🍃
این جسم فقط کالبدیه که مدتی دراون مهمانم ! من روح هستم ! روحی که از بین نخواهد رفت ؛ روحی که گرامی داشته خواهد شد ...
بله این عقیده ی توحیدی
وحشت فنا و زوال رو در قلبم آروم کرد!
اعتقاد به آخرت خیلی زیباست
زشتی های این دنیا رو برای ما قابل تحمل میکنه 🥀
حالا میفهمم چرا در همه ی دوره ها پادشاهان محکم به صندلی قدرتشون میچسپیدن و برای بقا و جاودانه شدن هرکاری میکردن !
از قتل عام انسانها گرفته تا خرابی و ویرانی آبادی ها ...سرکوب ، تبعید ، ایجاد فضای ترس ، غارت و....❌️
اونها یا به آخرت اعتقاد نداشتند
یا آخرتشون رو تباه کردن
پس چیزی برای آروم کردن اون وحشت زوال نداشتند🔥
@janat_almava ♥🦋
August 27, 2026 520 3