نگاهی به یادداشت تفاهم اسلامآباد
به قلم رامین هادیزاده، تاجیکستانی و کارشناس ارشد علوم سیاسی
🔸متن فارسی و انگلیسی یادداشت تفاهم میان ایران امریکا را با دقت مطالعه کردم. طوری بسیاریها تا به حال گفتند، این سند به طور قابل توجهی به سود ایران و خواستههای اعلامی آن تنظیم شده است. حتی بیش از برآوردهای خوشبینانهٔ بنده انتظار میرفت.
امریکا و رژیم صهیونی در آغاز جنگ اهداف خود را «تغییر رژیم»، «تسلیم بی قید و شرط»، «غنیسازی صفر» و پایان حمایت ایران از متحدان منطقویاش (به قول خودشان، «نیروهای نیابتی») مطرح میشد. اما متن این یادداشت تفاهم نشان میدهد که هیچ یک از این اهداف در سند نهایی انعکاس نیافته است.
نخستین بند یادداشت تفاهم از پایان جنگ میان ایران، امریکا و متحدان آنان سخن میگوید و به طور مشخص لبنان را نیز در بر میگیرد. اهمیت این بند تنها در پایان جنگ نیست، بلکه در آنجا که طرفین و متحدانشان متعهد به احترام و تضمین حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان میشوند. این نکته بر ضرورت خروج نیروهای رژیم صهیونی از خاک لبنان تأکید میکند. همین مسئله احتمالاً یکی از مهمترین محورهای اختلاف و شکننده بودن این تفاهم است.
در بند ۴ امریکا نه تنها متعهد به رفع محاصره دریایی میشود، بلکه از رفع «هر گونه مزاحمت یا ممانعت» نیز سخن گفته شده است؛ عبارتی که راه را بر اشکال غیررسمی و غیرمستقیم اخلال در تجارت دریایی ایران میبندد. اما بخش تکاندهندهٔ این سند، تعهد امریکا به خروج نیروهای نظامی خود از «حوزه پیرامونی جمهوری اسلامی ایران» ظرف سی روز پس از توافق نهایی است. اگرچه هنوز روشن نیست که منظور از «حوزه پیرامونی ایران» دقیقاً چیست و آیا کشورهایی چون امارات، قطر، بحرین و حتی سعودی را در بر میگیرد یا خیر، اما درج چنین عبارتی در یک سند رسمی، به خودی خود، نوعی عقبنشینی راهبردی امریکا محسوب میشود. البته میان درج یک تعهد روی کاغذ و اجرای واقعی آن فاصلهای قابل توجه وجود دارد و باید دید آیا چنین بندی هرگز به مرحله اجرا خواهد رسید یا نه.
بند ۵ نیز از اهمیت راهبردی برخوردار است. ایران متعهد میشود تنها برای مدت ۶۰ روز، یعنی دوره مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی، عبور ایمن کشتیهای تجاری را از تنگه هرمز تضمین کند. تأکید بر «کشتیهای تجاری» و محدود بودن تعهد به ۶۰ روز، نکتهای بسیار مهم است. افزون بر آن، اشاره به گفتگوهای ایران و عمان درباره «اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز» نشان میدهد که زمینه برای نوعی مدیریت رسمی و عملی تنگهٔ هرمز در حال شکلگیری است.
در حوزه اقتصادی، بندهای ۱۰ و ۱۱ را میتوان از مهمترین دستاوردهای ایران دانست. امریکا متعهد میشود بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم، اسقاطیههایی صادر کند که امکان فروش نفت و فرآوردههای نفتی ایران را در بازار جهانی فراهم سازد و تحریمها در این مدت مانعی نباشند. اهمیت این موضوع تنها به صادرات نفت محدود نمیشود؛ بلکه شامل تراکنشهای بانکی، بیمه و حمل و نقل نیز هست؛ حوزههایی که در عمل بخش مهمی از نظام تحریمهای امریکا را تشکیل میدهند. همچنین آزادسازی داراییهای مسدودشدهٔ ایران نیز در همین چارچوب قرار میگیرد.
در موضوع هستهای نیز ایران امتیاز خاصی به طرف مقابل نداده است. بند ۸ صرفاً همان موضع همیشگی جمهوری اسلامی را تکرار میکند که ایران به دنبال تولید سلاح هستهای نیست. در صورت دستیابی به توافق نهایی، تنها از احتمال رقیقسازی اورانیوم غنیشده سخن گفته شده و آن هم در داخل خاک ایران. مهمتر آنکه متن سند تصریح میکند درباره غنیسازی و سایر نیازهای هستهای ایران نیز گفتگو خواهد شد. به عبارت دیگر، نه تنها سخنی از «غنیسازی صفر» در میان نیست، بلکه اصل نیازهای هستهای ایران نیز به رسمیت شناخته شده است.
از سوی دیگر، بند نهم بر حفظ وضع موجود تأکید میکند. این بند اهمیت زیادی دارد؛ زیرا امریکا در جریان مذاکرات بارها به تشدید تحریمها یا افزایش حضور نظامی در منطقه متوسل شده بود. اکنون بر اساس متن تفاهم، طرفین باید از تغییر شرایط موجود در طول مذاکرات خودداری کنند.
آغاز مذاکرات نهایی به اجرای چند بند اساسی گره خورده است: پایان جنگ در همهٔ جبههها، رفع محاصره، باز شدن مسیرهای دریایی، صادرات نفت ایران و آزادسازی داراییهای مسدودشده. به بیان دیگر، ایران پیش از ورود به مرحله مذاکرات برای توافق نهایی، خواستار دریافت بخشی از امتیازات عملی شده است.
اگر این سند را با اهداف اعلامی ابتدای جنگ مقایسه کنیم، نتیجه جالب توجه خواهد بود. زمانی از تغییر رژیم سخن گفته میشد، اما اکنون همان رژیم طرف امضای توافق است. زمانی از تسلیم بی قید و شرط صحبت میشد، اما هیچ نشانی از تسلیم در متن وجود ندارد، بلکه بیشتر شبیه تسلیم امریکا است.
10
8
2
1June 18, 2026 2.1K 17