یکی شبها گلی در خواب دیدم
به زیر پرتو مهتاب دیدم
بدیدم پیچش زلف سیاهش
تنیده در هم و پُر تاب دیدم
ز بس چشمک بزد مانند اختر
دلم بر وصل او بی تاب دیدم
هوس کردم بچینم گل زلبها
خودم را در ره اذناب دیدم
بگفتم این گنه بخشد خدایی
که او را خالقی تواب دیدم
ولی کردم حذر زان گل چرا که
در آن سو دلبری جذاب دیدم
همان دلبر که خود را خالق گل
مسبّب ،خالق الاسباب دیدم
شدم آرام و دل دادم به دستش
چو خود عبدی کف ارباب دیدم
صادق موبد
روزتان سر شار از آرامش
7September 1, 2026 144