از درماندگی آموخته شده تا جامعه ای که تلاش نمیکند:
سلیگمن در آزمایش معروفش نشان داد موجودی که بارها تجربه کند هیچ کنترلی بر نتیجه ندارد، ممکن است حتی وقتی راه فرار باز است، دیگر تلاش نکند.
این فقط داستان چند سگ نیست؛ میتواند استعارهای برای یک جامعه هم باشد.
وقتی مردم بارها مطالبه کنند و پاسخی نگیرند، رأی بدهند و احساس کنند رأیشان اثری ندارد، برای آینده برنامهریزی کنند و هر بار با تصمیمی ناگهانی همهچیز بههم بریزد، کمکم یک باور خطرناک شکل میگیرد:
«هیچ کاری از دست ما برنمیآید.»
و این دقیقاً همان نقطهای است که یک جامعه، بهجای اعتراض و مشارکت، به بیتفاوتی و کنارهگیری میرسد.
قدرت سیاسی فقط با کنترل منابع و ابزارها ساخته نمیشود؛
گاهی با تلقینِ بیقدرتی به مردم هم ساخته میشود.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
درماندگی، سرنوشت نیست.
وقتی مردم دوباره تجربه کنند که کنش جمعی میتواند نتیجه ایجاد کند، احساس عاملیت برمیگردد.
شاید مسئله اصلی امروز فقط «امید» نباشد؛
مسئله این است که آیا مردم هنوز باور دارند میتوانند چیزی را تغییر دهند؟
جامعهای که پاسخ این سؤال را «بله» بداند، هنوز زنده و کنشگر است.
جامعهای که پاسخ را «نه» بداند، حتی اگر ظاهراً آرام باشد، از درون وارد مرحله دیگری شده است.
#اختصاصی
#روانشناسی_جامعه
#تکنیک_هوشمند
@intelligent_technique
6
6
1September 8, 2026 1.9K 7