ما هیچ ۱
✍ اشکبوس شرفی
چند روز پیش در یکی از گروههایی که ۱۳ سال آنجا کنار دوستانم نوشته بودم، ناگهان تمام نوشتههایم پاک شد. سیستم یکی از ادمینها ویروسی شده بود و ویروسی شدن همان بود و پاک شدن تمام پیامها همان.
سالها خودم را در چنین لحظهای تصور کرده بودم. بارها از خودم پرسیده بودم اگر روزی تمام این ردپاها از بین برود، چه خواهم کرد؟
حالا در همان موقعیت ایستاده بودم.
راستش کمی شبیه مردن بود؛ نه مردنِ آدم، بلکه مردنِ بخشی از گذشتهای که فکر میکردی با تو میماند. انگار یکباره کسی آمد و بخشی از خاطرات ثبتشدهات را از جلوی چشمانت برداشت.
آن نوشتهها فقط خاطرات خوب نبودند؛ اشتباهاتم هم آنجا بودند. حرفهایی که شاید امروز جور دیگری مینوشتم، فکرهایی که با گذر زمان تغییر کرده بودند و نسخهای از من که دیگر همان آدم امروز نبود.
همان لحظه یاد حرف نیما آزادی افتادم:
«هرگز روی پیامهای گذشتهات ریپلای نزن. اگر کاری برای کسی کرده باشی، در پرتفوی او وجود دارد و خودش آن را حس خواهد کرد؛ نیازی به یادآوری نیست.»
بله، تمام پیامهایم پاک شده بود؛ اما در عوض مرا از وسوسهی برگشتن به گذشته و دوباره توضیح دادن خودم رها کرده بود.
۱۰ سال و سه ماه بود که هر بار خواستم به گذشته ریپلای بزنم، نیما آزادی همان لحظه جلوی مرا گرفته بود.
حالا دیگر چه اهمیتی داشت که تمام پیامهایم پاک شده بود؟
آنچه ارزش ماندن دارد، در حافظهی آدمها میماند، نه در آرشیو پیامها.
ما هیچ.
🆔 @IndependentThinking
September 7, 2026 2.9K 9