شدم یه سکوتِ طولانی و ممتد؛ توی مه پرسه میزنم، روزها از زیرِ پام رد… — کُنج|• — TG.ME

شدم یه سکوتِ طولانی و ممتد؛ توی مه پرسه میزنم، روزها از زیرِ پام رد میشن و من فقط تماشاشون میکنم. شب که میرسه، انگار مغزم دیگه بلد نیست خاموش بشه؛ بیداره تا بین این همه سایه و کابوس نگهبانی بده، که مبادا مسیر رو گم کنم. همه‌جا سنگینه، صداها خفه‌ست، دنیا رفته زیرِ آوار. حس میکنم یه چیزهایی درونم داره جابه‌جا میشه، شاید هم فرو میریزه، اما تهِ دلم به یه ستونِ باریک تکیه دادم که نمیذاره سقفِ خیالم کامل پایین بیاد.
دارم سعی میکنم از این تونل رد بشم؛ حتی با دست‌های خالی، حتی با نفسِ بریده.
🍓4❤3
September 10, 2026 60 1