هیچکس از من مراقبت نکرد، مثل یک تکه یخ عریانی وسط آفتاب داشتم ذره ذره آب میشدم و حتی یک نفر هم حواسش به من نبود!
سرسخت بنظر میرسیدم و میشد روی من حساب کرد؛ در حقیقت اما شکننده تر از آنی بودم که زیر آن همه فشار و اندوه، یکه و تنها مقاومت کنم و نشکنم.
به ظاهر ایستاده بودم، اما از درون، مدت ها بود که فروریخته بودم.
July 24, 2026 145