از نظر ما، نادیده گرفتن و زیر سؤال بردن مبارزات مردم ایران برای حقوق بدیهی انسانی از سوی برخی فعالان مدعی چپ و ضد امپریالیسم، نهتنها موضعی ضد امپریالیستی نیست، بلکه میتواند بازتولید مناسبات امپریالیستی و استعمارگرایانه باشد؛ چرا که مردم ایران، چه از سوی جنگطلبان امپریالیست و راستگرا و چه از سوی آن دسته از «ضد امپریالیستهای» غربی که خواهناخواه در کنار سرکوبگران داخلی مردم ایران قرار میگیرند، انسانزدایی شده و از حقوق برابر انسانی محروم دانسته میشوند. نمیتوان ادعای ضد امپریالیسم داشت و با همان لنز استعمارگرایانه به مردم ایران نگریست و صدای آنها را به نفع یک رژیم سرکوبگر، استبدادی و سرمایهداری خاموش کرد. آن دسته از «چپهای ضد امپریالیسم» که مردم ایران را در سناریوهای ایدهآل خود در عرصه ژئوپلیتیک به مهرههای بیجان شطرنج تقلیل داده و سخن گفتن از حقوق انسانی آنان را گناهی کبیره و به نفع امپریالیسم میشمارند، در ظاهر در برابر امپریالیسم آمریکا ایستادهاند، اما در عمل مردم ایران را همچون ابزاری در معادلات ژئوپلیتیکی خود میبینند. در عین حال، تأکید میکنیم که این نقد متوجه همه نیروهای سوسیالیست، فمینیست و کارگری در غرب نیست؛ بخش قابلتوجهی از این نیروها همچنان بر اهمیت همبستگی با مبارزات مستقل کارگران، زنان و دیگر جنبشهای آزادیخواه و برابریطلب در ایران تأکید دارند و از این زاویه موضعی متفاوت اتخاذ کردهاند.
مخالفت با جنگ، تحریم اقتصادی و مداخلات امپریالیستی آمریکا نباید به هیچ بهانهای به کمرنگ کردن مسئولیت جمهوری اسلامی در ستمی بینجامد که هر روز و بهطور مستقیم بر مردم ایران، بهعنوان رژیم حاکم، اعمال میکند. سکوت یا توجیه سرکوبها و سازماندهی کارزار برای پسگرفتن امضاها و خاموش کردن صدای کسانی که با مردم، و نه حکومت ایران، ابراز همبستگی میکنند، با ادعای دفاع از مردم و مبارزه با امپریالیسم ناسازگار است. چگونه میتوان ضد امپریالیسم بود، اما علیه مبارزات فعالان و تشکلهای مستقل طبقه کارگر در ایران و همچنین زندانیان سیاسی ایران موضع گرفت و مانع تلاش آنان برای دستیابی به مطالباتشان و توقف اعدامها شد؟
خودداری از حمایت از فعالان سیاسی و جنبشهای کارگری، دانشجویی و زنان، همراه با جلوگیری از همبستگی چهرههای معتبر بینالمللی با آنان، نابخشودنی است؛ بهویژه آنکه چنین حمایتهایی میتواند در توقف اعدامها و آزادی زندانیان سیاسی نقشی مؤثر یا حتی تعیینکننده داشته باشد.
تلاش حامیان جمهوری اسلامی برای امنیتیسازی و مجرم جلوه دادن زندانیان سیاسی و فعالان اجتماعی، از جمله از طریق نسبت دادن اتهاماتی چون جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی به آنان، بخشی از همان رویکردی است که مبارزات مستقل مردم ایران را سرکوب و اعتبار و مشروعیت آن را زیر سؤال میبرد؛ در حالیکه خود مقامات جمهوری اسلامی نیز بهخوبی میدانند که دسترسی به اطلاعات طبقهبندیشده و امکان فعالیتهای جاسوسی، اساساً در اختیار افرادی است که به ساختارهای امنیتی، نظامی و اجرایی کشور دسترسی دارند، نه جوانان محروم و معترض به وضعیت موجود و فعالان اجتماعی.
به شریفه محمدی، وریشه مرادی و پخشان عزیزی نگاه کنید؛ زنانی چپگرا و فعال در عرصههایی چون حقوق زنان، حقوق کارگران، محیط زیست و مددکاری اجتماعی که به دلیل فعالیتها و مبارزات خود با شدیدترین فشارها، آزار و اذیت، اتهامات واهی و احکام سنگین از سوی جمهوری اسلامی، از جمله احکام اعدام، روبهرو شدهاند یا کماکان با آن مواجهاند. به کارگران عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، کارگران نیشکر هفتتپه و فولاد نگاه کنید که طی نزدیک به دو دهه بارها دستگیر، زندانی و مورد ضربوشتم و آزار و اذیت قرار گرفتهاند و با این وجود، قاطعانه علیه جنگ و مداخله امپریالیستی موضع گرفته و همزمان خواستار توقف اعدامها و سرکوبها شدهاند. به معلمان و دانشجویانی نگاه کنید که علیه پولیسازی و کالاییسازی آموزش، خصوصیسازیهای گسترده و سیاستهای نئولیبرالی حکومت مبارزه کردهاند و صدها نفر از آنان بازداشت، زندانی، اخراج و مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند.