عزیزای من، ما که موقع فریاد زدن با چشمهایی پر از خشم و امید، نگاه هم میکردیم تا فکر نکنیم که تنهاییم؛ ما که موقع رد شدن از خیابون به پشت سر بر میگشتیم تا خبر بدیم جلوتر سنگی افتاده تا مبادا کسی از ما به زمین بیوفته؛ ما که فندک میدادیم و سیگار میگرفتیم تا دود به چشمهای هم فوت کنیم که از سوزش به گریه نیوفته؛ ما که غریبانه توی بنبستها با صدای رگبار و انفجار گیر افتاده بودیم؛ ما…
ما حالا انبوهی از خودمون را زیر خاک کردیم
چنگ میزنیم به نجات انبوه دیگری از خودمون در لبهی اعدام و انبوههای بعدیمان در بازدداشت.
عزیزای من…
تمامی بازماندگان شما زخمیاند.
من ۱۸ دی، کنار شما، با سیل جمعیت، با صدای فریاد؛ آزادگی کردم.
و بعد زندگی رو به خون کشیدند.
و ما با تک تک شما مردیم
و این مردن ادامه دارد.
تنها امید برای ادامه دادن اینه که لحظه آزادی سر بلند کنیم به آسمون و بگیم: “تموم شد بچهها! ما آزاد شدیم.”
دوستتون دارم، شرمندتونم و دلتنگ چشمهاتونم.
February 6, 2026 153 1