رفتی و پشت سرت گریه فراوان کردم شبِ مهتاب هوای غم باران کردم نیمه شب…

رفتی و پشت سرت گریه فراوان کردم
شبِ مهتاب هوای غم باران کردم
نیمه شب بود که با موی پریشان رفتی
دل به موی تو گره بسته، پریشان کردم
رفتی و همسفرت شد دل دیوانه ی من
هر چه پل پشت سرش، یکسره ویران کردم
خیره دنبال قدمهای رهت این همه سال
پرسه ها بی تو در این کوچه خیابان کردم
خانه زندان من و زندگیم حبس ابد
روز و شب یاد تو را مونسِ زندان کردم
حال از دل بگذر بی تو شبی تنها نیست
چون خیالات تو را جای تو مهمان کردم.
- امیر ابوالفضل عباسیان.
24 أكتوبر 2026 94 4