شاهنامه و تشیع - جمعبندی با مجموع آنچه در بخشهای پیشین این سلسله نوشته آوردیم میتوان گفت که شعر شیعه سرودۀ شاعر شاهنامه نیست و از این به بعد باید این حماسه را بدون «منم بندۀ اهل بیت نبی» و «چنان دان که خاک پی حیدرم» و اینها خواند. ضمناً تعارض مذهبی فردوسی و محمود جزئی از اصل داستان فردوسی نبودهاست و بعدها به آن اضافه شده. زمان این افزودگی را باید به اوایل نیمۀ دوم قرن پنجم رساند، یعنی پیش از 474 (سال تالیف اختیارات) برای شعر شیعی و دستکم دو نسل (یا دو دست انتقال و تطوّر) پیش از نیمۀ قرن ششم (زمان تالیف چهارمقاله) برای عنصر مذهب در داستان فردوسی. در عین حال امواج متوالی افزودهها چه به شاهنامه و چه به داستان فردوسی سر میرسید و میتوان ردّ آنها را در ابتدا و میانۀ قرن ششم و سپس در دوران ایلخانی و پس از آن نشان داد. بخشی از این امواج نیز مذهبی است و در آن هم شیعه و هم سنی نقش داشتهاند (11). دلیلی ندارد فرض کنیم که امواجی حتی قدیمیتر از آنها که ما میتوانیم از منابع بر آنها تاریخ بگذاریم وجود نداشتهبودهباشد. با توجّه به این که قطعاً پیش از افزوده شدن این اشعار و قصه، نسخههایی از شاهنامه کتابت شدهبوده و گونههایی از داستان فردوسی منتشر شدهبوده، توضیح این که چگونه «تمام "شاهنامه"ها» در محیطی غالباً سنّی این افزودهها را به خود پذیرفته تنها به این شکل ممکن است که آنها را کار «شاهنامهخوانان» شیعه بدانیم که هم امکان تکرار بسیار داشتند و هم به ایشان اعتماد میشد. ضمناً این صنف شاهنامهخوان شیعه باید نه فقط در زمانی قریب به زندگی شاعر، بلکه در مکانی نزدیک به طوس (یا به احتمال خیلی کمتر غزنه) میزیست که بتواند آب را از سرچشمه گلآلود کند. ما میدانیم که در همان نیمۀ دوم قرن پنجم دستکم در بیهق مناقبخوانان شیعه داشتهایم و یکی (که قاعدتاً نمایندۀ دستکم «برخی» است) شاهنامه را نهتنها شیعی نمیدید بلکه ضدّشیعی میپنداشت. شاعرانی که ابیات شیعی به شاهنامه افزودهاند - چه قطعۀ نخست و زیرین و چه ابیاتی که بعداً بر آن سوار شده - ادبیات، خیال، زبان و کلا سطح سلیقهای بسیار نزدیک به مناقبخوانان و نقالان دارند و منطقی است که تصوّر کنیم پیش از شاهنامهخوان شدن مناقبخوان بودهاند. آیا چنین تغییری در همین بیهق رخ داده؟ ممکن است، ولی من گمان میکنم که منشا آن خود طوس باشد، چون اولاً میدانیم که امواج بعدی داستان فردوسی در ابتدای قرن ششم در طوس تولید و از آنجا منتشر میشد (نک. بخش دوم چهارمقاله، به واسطۀ معزی در 514 منقول از «امیر عبدالرزاق» در طوس به سال 510)، ثانیاً همین علی بن احمد مولف اختیارات شاهنامه که این ابیات را آورده نیز طوسی است و احتمالاً شیعه، و آن چند بیت که خودش در اول و آخر این تالیف سروده در خامی و بدگواری خیلی کم از مناقبخوانان بیهق ندارد (و از کجا معلوم که اصلاً شعر شیعه نیز میوۀ طبع خود او نباشد؟)؛ و ثالثاً چون اگر مخترعان این قضایا همشهریان معاصر ربیع یا پیشکسوتان او بودند احتمالاً در علینامه به تصریح یا تلویح به این موضوع اشاره میکرد. آیا اینجا یک انشعاب «درونمذهبی» داریم، به این معنی که مثلاً امامیه یا اسماعیلیۀ طوس به شاهنامه روی خوش نشان دادند و زیدیان بیهق (و بلکه شیعیان بیهق به شکل عام) با این رویکرد مخالف بودند؟ بعید نیست، ولی دریافتن این که صورت محتملتر کدام است نیاز به پژوهشی مستقل و از جنسی کاملاً متفاوت از بررسی فعلی دارد. شیعیان هویت شاهنامه را و شناخت مخاطب از فردوسی را تغییر دادند و 9 قرن تمام، همۀ خوانندگان و شنوندگان شاهنامه را سر کار گذاشتند، ولی این هم هست که وقتی شاهنامه هویت شیعی یافت، همین شیعیان نقشی مهم در انتشار و گسترش آن بازی کردند. تقریباً در تمام نسخههای یکی از دو شاخۀ اصلی متنی شاهنامه میتوان تاثیرات شیعی جُست که اگر ناشی از این نباشد که از بخت بد بسیاری از شاهنامههای غیرشیعیان از بین رفتهاست، نشان میدهد که نقش شیعیان حتی در کتابت شاهنامه چقدر مهم بودهاست تا چه رسد به انتشار شفاهی و نقّالی. همچنین بعید نیست که آنچه برخی محققان چونان «احساسات ایرانگرایانه در شیعیان» میبینند تا حدّی ناشی از این باشد که ایشان از سر حسّ همبستگی مذهبی با شاهنامه مانوس و خواهناخواه از آن متاثر میشدند. t.me/fanneadab (ادامه در فرستۀ بعد)
Telegramفنّ ادبیّاتیادداشتهای علی شاپوران
2
1
1