یه روز پیامبر همراه اصحابشون دعوت میشن خونهی یکنفر در مدینه .
موقع ناهار میبینن که پرندهای روی دیوار اون خونه تخم گذاشته و در همین حین یکی از تخم های پرنده سرازیر میشه پایین ، یکنفر از اصحاب میگه که الان اون تخم میوفته پایین و میشکنه !
صاحبخونه میگه که نگران نباشید من مدتهاست که توی خونم مشکلی پیش نیومده .
پیامبر بدون خوردن ناهار از اون خونه خارج میشن و میگن منزلی که بلا نبیند خدا به اون نظری نمیکنه !
210
40September 6, 2026 4.3K 106