🥒 یک شیشه خیارشور و چند کیلو ادعا!
تا حالا شده کسی درِ یک شیشه خیارشور را باز نکند و نفر کناری خیلی راحت بگوید:
«بده من بازش کنم!»
از بیرون، مسئله ساده به نظر میرسد؛
اما وقتی شیشه را دست میگیرد، تازه میفهمد ماجرا آنقدرها هم ساده نیست!
بهصورت استعاری، از این نگاه با عنوان Pickle Jar Syndrome یاد میشود؛در حسابداری و مدیریت، نمونههایش کم نیست:
یعنی مسئلهای که برای دیگران ساده به نظر میرسد، چون تمام فشارها، محدودیتها و جزئیات پشت آن را نمیبینند.
«این مغایرت بانکی که دو ساعته حل میشه!»
«مطالبات رو چرا وصول نمیکنن؟»
«این هزینه رو بهراحتی میشه حذف کرد!»
«اگر من مدیر مالی بودم، نقدینگی شرکت هیچوقت کم نمیاومد!»
حتی در حسابداری دات کام گاهی یک سؤال ساده، برای تبدیل شدن به یک محتوای دقیق، نیازمند ساعتها مطالعه قانون و بخشنامه، بررسی آرا، تطبیق با رویه اجرایی، جستوجوی منابع و چند مرحله بازبینی است.
از بیرون، فقط یک پست چندصدکلمهای دیده میشود؛
اما پشت آن، ساعتها کارِ دیدهنشده است.
🥒 بعضیها آنقدر در باز کردن شیشهی خیارشور دیگران مهارت دارند که آدم وسوسه میشود یک شیشه به دستشان بدهد و بگوید:
«بفرمایید؛ این یکی را شما باز کنید!» 😄
حالا اگر موقع خواندن این مطلب، چهرهی یک نفر مشخص آمد توی ذهنتان، احتمالاً خودتان میدانید این شیشه را باید دست چه کسی داد! 😉
گاهی یک فوروارد ساده، شاید تلنگری باشد برای اینکه قبل از گفتن «این که کاری ندارد!»، یکبار خودمان را جای او بگذاریم. 🥒
hesabdary.com | @HesabdaryCom

