کاش بلد بودم یه جوری روحمو تخلیه کنم بچلونمش هرچی سیاهیه پاک بشه کاش… — 𝓗𝓮𝓻 𝓒𝓸𝔃𝔂 𝓒𝓪𝓿𝓮 — TG.ME

کاش بلد بودم یه جوری روحمو تخلیه کنم بچلونمش هرچی سیاهیه پاک بشه کاش حداقل بلد بودم درست بنویسم ، میتونستم تبدیل به شعری ، داستانی چیزی کنم ولی نمیدونم چجوری باید بیانش کنم فقط میدونم که این بار تنها نیستم زندگیم به قبل از ۱۸ دی و بعد از اون تقسیم شده یک روند نزولی اکید داشت و تا به همین امروز هم ادامه داره و آگاهم به اینکه فردا و پس‌فردا هم تو مسیرش هستم خیلی عجیبه نمیفهمم چجوری اتفاق میفته اینطوریه که انگار یه کوله‌ی سنگین پر از فولاد رو دوشمه و به دست و پاهام زنجیر بسته شده و همزمان موهام از صد جهت محکم داره کشیده میشه ولی دارم زندگی میکنم میخندم ، کار میکنم ، مهمونی میرم ، کافه میرم ، عکس میگیرم و حتی هنوزم به آینده و آرزوهام فکر میکنم و در عین حال سنگینی و وحشت و سیاهی تموم وجودم رو گرفته هیچ تلاشی نه میخوام و نه میتونم واسه فرار ازشون بکنم همزمانی امید و ناامیدی به موازت همدیگه منو میبره اما نه به جلو به عقب و به اضافه تمام بار سنگینی که رو دوشم بود، زور زیادی دارم میزنم که به حرکت رو به عقبش غلبه کنم و بتونم شاید جلو برم که تا الان با شکست مواجه بوده و من در نهایت به عقب سر خوردم الان کجام نمیدونم همه‌چی غریبه و گنگ و ترسناک انقدر غریبه که حتی نمیدونم چه کلمه‌ای برای توصیفش باید به کار برد و آیا من فقط راجع به خودم دارم حرف میزنم ؟ نه کاش فقط خودم بودم من نمیتونم سنگینی اون کوله‌بارم رو باز کنم فقط اینو میدونم که درباره همه‌ی آدم‌هاییه‌که هم‌زبان و هم‌رگ و ریشه‌من هستن از نزدیک ترین ادم زندگیم گرفته تا دورترینش انقدر دور که حتی نمیدونم اسمش چیه ولی تو لیست کوله بار من هست خیلی خستم ولی هنوز به تلاش ادامه میدم نمیدونم ته این مسیر چیه و حقیقتا مقصد اصلا برام مهم نیست فقط کاش این مسیری که به خودی خود سخت بود، انقدر برای هممون سخت ‌تر نمیشد.

💔7💊6🆒2
August 14, 2026 663 3