#به_قلم_شما
سیدرس از سیسال زندگی
درس دوازدهم
کوشش بیهوده بِه از خفتگی
«خداوند وقتی هستی را هست کرد، برای تمام هستان، وظایفی را مقرر کرد. هرکدام را بر سر کاری معین گمارد و برای هر یکی وظیفهای جداگانه جدا کرد. آدمی را وظیفهای داد و مسؤولیتی. از او خواست تا در کار باشد و هیچگاه بیکار نماند. بیکاری را برایش بد و زشت قرار داد و کسب حلال را، فریضهای بعدِ فرایض دیگر بر او مقرر داشت.
از او خواست تا دمی در غفلت نیاساید و پیِ هم برای بالنده و داننده شدن خود و دیگران در تکاپو و تلاش باشد. او از آن حیث که مؤمن است، پرهیختن از لغو را از اساسیترین اساسات رفتاری خود میداند. به جای نشستن بر میخیزد و به جای ایستادن، حرکت میکند و به جای آهسته راه رفتن، با گامهای چابکتر و چالاکتر به پیش میرود. او میداند به هر میزان که تلاش کند، به همان میزان آثار زحمات خود را میبیند. طرف حساب او، خدایی است که پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند. او به شدت مواظب خود است و حتی کلماتی را که بر زبان جاری میکند، با احتیاط و حزم آن را بر زبان جاری میکند تا روزی و روزگاری شرمندۀ گفتههایش نباشد. او میداند که در این سرای گذرا، او چند روزی بیشتر نیست و روزی باید این خاکدان را ترک کند و به سوی خانۀ دیگری قدم بر دارد. بر این اساس، شب و روز تلاش میکند. اوقات خود را مدیریت میکند. از کمترین فرصتها، بیشترین بهرهها را میبرد. کار میکند، زحمت میکشد، برنامهریزی میکند تا پیوسته در رشد باشد و از حالی به حالی نیکتر و شایستهتر ارتقا یابد. او میداند که کار، کرامت انسان است و هیچ کاری از بزرگی او نمیکاهد و برعکس، او را بزرگ و گرامی میکند. گاه، اگر به کاری دست نیابد و بیکار بماند، «کوشش بیهوده» میکند؛ میداند که کوشش بیهوده، بهتر از بیکاری و بیروزگاری است.»
به قلم: استاد حیدر حمید
@DarululoomAHRT
Forwarded fromدارالعلوم عالی هرات
29
2
2
1August 1, 2026 631 2