بعد از آنها خیابان بوی باروت و خون میداد راه زنده میشد از اشباح و سایهها و من مدام تکه تکه میشدم بعد از آنها نامِشان را بر حاشیهی اتاقام گریستم آنجا که کودکی گلهای قالی را میشمرد آنجا که هر روز گلها گم میشدند و کودکی میمرد
15February 19, 2026 642 2