🌎 نمایشِ لحظه به لحظه ی تعلیق و آشفتگی در ایران !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 با دقت که به اوضاعِ پیش رو نگاه می کنیم فارغ از هر جریان و سلیقه و تفکری ؛ این که ایرانی هستیم یا اجنبی ؛ وضعیت کنونی دیگر از دایرهی بحران بسیار فراتر رفته و به پریشانیِ مطلق رسیده است. وضعیتی که در آن هیچ چیز قطعی نیست. نه امروز ؛ نه فردا و کسی هم نمی داند قرار است ساعتی بعد یا روزی دیگر چه اتفاقی بیفتد. این دقیقا آشفتگیِ ساختاری ست. آن قدر عمیق و لایه لایه است که هر تلاشی برای تحلیلِ آن با بن بست مواجه میشود. وقتی میگوییم هیچی معلوم نیست ؛ این یک بی اطلاعیِ ساده نیست که ما داریم به وضوح وضعیت را لحظه به لحظه در کف خیابان و بازار رصد می کنیم. طرف می گفت ماشین را ۱۲ ظهر فروختم و همان ماشین ساعت ۳ ظهر ۱۰۰ میلیون تومان گران شد. گویی یک فروپاشیِ نرم برای تمامِ داده های موجود رخ داده تا جماعت فرودستِ جامعه را زیر پا له کند و از آنان چیزی باقی نگذارد. وضعیت ارز و سکه و طلا که خودش کاملا نمایان است. کسب و کارها عموما تعطیل اند. درآمدها به پایین ترین حد خود رسیده و اقتصاد کشور هم که روی تخت بیمارستان در حال جان دادن است.
🌐 وضعیت جنگ هم که مشخص نیست. هم اینها می گویند ما آمریکا را بیچاره کردیم و او را به غلط کردم انداختیم و هم آنها مدعی اند که از ایران چیزی باقی نمانده و همین چند روز بعد کار را یکسره می کنیم. هر کسی چیزی می گوید و حرفی می زند و ادعایی دارد که البته در میدانِ عمل صحتِ آن معلوم می شود. تمامِ برنامه ریزی های آینده از بین رفته. مدارس و دانشگاه ها تازه اگر باز هم شوند قرار است چه تفکر و اندیشه ای را به جامعه تحویل دهند. دانش آموز یا دانشجویی که خانواده اش دغدغه ی نان دارند ؛ علم و دانش را می خواهد کجای مُخش بریزد. با چه انگیزه ای درس بخواند. مدرک را که گرفت کدام اداره یا نهاد مشغول به کار شود. مملکتی که یک ساعت بعد از آن هزار اتفاق پیدا و ناپیدا دارد ؛ چطور می تواند برای ماه یا سالِ آدمهایش برنامه بریزد. دیگر صحبت از بهبود و درست شدن شرائط برای مردم یک شوخیِ تلخ و توهین آمیز است. اگر قرار بود درست شود ؛ تا الان درست شده بود. هر روز تکهای از آرامش روانی و کرامت انسانی از زندگی این مردم بیرون کشیده می شود و وعده ی روزهای خوب را محکم به دیوار می کوبد. یعنی تا ما تصمیمم میگیریم و قدرت دست ماست وضعیت همین است که می بینید. مردم در یک برزخِ جمعی گرفتار شدهاند. پریشان اند. مستاصل اند. گرفتارند. هول و هراس دارند. وضعیتی که در آن نه میتوانند به آیندهای روشن چشم بدوزند و امیدوار باشند و نه میتوانند با اطمینانِ مرگ ؛ سر بر زمین بگذارند. در میانهیِ یک تعلیق جانکاه و کش دار گیر کردهاند.
🌐 نه آن قدر زنده اند که از زندگی لذت ببرند و نه آن قدر در تباهی غرق شدهاند که مرگ برایشان یک رهایی باشد. خب این تعلیقِ بی پایان و ندانستن از این که خلاصه قرار است چه بشود ؛ بدترین نوعِ شکنجه است. انسان برای امید نیاز به واقعیت و حقیقت دارد و برای مرگ نیاز به قطعیت از خرابیِ اوضاع. اما اینجا هم ساختار فرو ریخته و هم قطعیت وجود ندارد. ما در یک میدانِ مینِ مه آلود ایستادهایم. جایی که هر قدم میتواند آخرین قدم باشد ؛ اما هیچ کس نمیداند چه زمانی و چطور و اصلا چرا باید قدم بردارد. این وضعیت از ظرفیتِ امیدواریِ انسانی خارج شده است. نمی شود با استفاده از کلماتِ صیقل خورده و جملاتِ تسکین دهنده ؛ این ویرانی را توجیه کرد و از روزهای خوب و روشن گفت. ما با یک مبارزهیِ بیهوده با تقدیرِ گریز ناپذیر مواجهیم و امید هم چیزی نیست جز یک کلاهخودِ سوراخ شده در برابرِ گلوله هایی که از هر طرف به سرمان می خورد و مغزمان را نشانه گرفته است. تمام تاریخ را بالا و پایین کنید و حکومت ها را زیر ذره بین بگذارید ؛ بعید است به ساختار و حکومتی برسید که با مردم و ملت خود چنین کرده باشد:!! # فرقه شعار!
https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید...
🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
1
1September 3, 2026 336