فقر، این آتشِ بیدود
فقر فقط خالی بودنِ جیب نیست؛ خالی شدنِ روح است. فقر، تنها گرسنگیِ شکم نیست، گرسنگیِ ایمان است. از بیرون شاید دیده نشود، اما درونِ خانوادهها مثل آتش میدود، آرام، بیصدا، اما سوزانندهتر از هر شعلهای. خانه را نمیسوزاند؛ حرمت را میسوزاند. نان را نمیگیرد؛ ایمان را میبلعد.
فقر، ایمان را نمیکُشد — آن را ذرهذره پوسانده، در تاریکیِ یأس دفن میکند.
آدمی که هر روز نان ندارد، دیگر به وعدهی آسمان باور ندارد. چگونه میشود از خدایی گفت که بر سفرهاش چیزی نیست؟ چگونه میشود به عدالت ایمان داشت، وقتی عدالت در نان سنگینتر از خدا شده است؟
فقر، دین را نمیگیرد، اما معنایش را میکَند. در خانهی فقیر، شاید نمازی هم هنوز خوانده شود، اما میانِ هر سجده، یک آه است — آهی از شرمِ پدر، از شرمِ ناتوانی، از نگاهِ کودکی که میپرسد: «بابا، چرا ما نداریم؟»
فقر، ایمان را به تمسخر میگیرد، چون عدالت وعده داده و گرسنگی تحویل گرفتهای.
فقر دشمنِ اخلاق است، دشمنِ خانواده، دشمنِ زیبایی. در خانهی فقیر، عشق هم نحیف میشود. خشم جای مهر را میگیرد، گلایه جای گفتوگو را.
مادری که هر شب نگران کرایه است، چگونه برای فرزندش رؤیا میبافد؟
پدری که شرمِ نان دارد، چگونه لبخندِ اقتدار بر لب نگه دارد؟
کودکی که با حسرت به کفشِ همکلاسیاش نگاه میکند، چگونه از زندگی چیزی جز حقارت یاد میگیرد؟
فقر، روابط را میپوساند. خانواده را از درون تهی میکند. صداقت را از بین میبرد. چون انسان گرسنه برای بقا مجبور است دروغ بگوید، تملق کند، تحقیر را بپذیرد. فقر، آدم را به جانِ خودش میاندازد، تا شاید لقمهای بماند.
در این معنا، فقر فقط اقتصادی نیست؛ بیماریِ روحیِ یک ملت است.
فقر، غرور را میشکند. انسانِ فقیر، در آینه خود را نمیبیند؛ سایهای از خویش میبیند. در فقر، کرامت از یاد میرود و انسان به «متقاضی» تبدیل میشود. صفِ نان، صفِ یارانه، صفِ صدقه… صفهایی که روح را له میکند پیش از آنکه شکم را سیر کند.
و خطرناکتر از همه، آنجاست که فقر، «عادی» میشود. وقتی فقر به عادت بدل شود، ملت میمیرد. وقتی گرسنگی دیگر دردناک نیست، وجدان هم دیگر بیدار نمیشود. فقر، وقتی جا خوش کند، امید را میکُشد و ترس را جای آن مینشاند. و جامعهای که از ترس و شرم ساخته شده، دیگر هیچوقت روی رهایی نمیبیند.
میگویند فقر، امتحان است. اما کدام امتحان؟ امتحانی که نسلها را بسوزاند؟ که مادر را شرمندهی فرزند کند؟ که ایمان را در نان خفه کند؟
فقر، نه امتحان خدا، که شکست انسان است. شکستِ سیاست، شکستِ وجدان، شکستِ عدالت.
در سرزمینی که زمین و دریا و نفت و طلا دارد، فقر دیگر تقدیر نیست — خیانت است.
و این خیانت، هر روز تکرار میشود: در سفرههای خالی، در چشمان خاموش، در امیدهایی که به نان بند است. فقر، انسان را از انسان میگیرد و او را به سایهای از نیاز بدل میکند.
هر چه فقیرتر، خاموشتر؛ هر چه خاموشتر، مطیعتر. و این همان سیاستِ بزرگِ فقر است: تولیدِ اطاعت از دلِ گرسنگی.
اما فقر، اگرچه ایمان را میسوزاند، گاه از خاکسترش خشم زاده میشود. خشمِ پاکِ مردمی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. تاریخ همیشه با گرسنگی آغاز شده است، با نانِ نیافته، با حقارتِ سفرهها. و از دلِ همین فقر است که گاه انسان تازهای برمیخیزد — انسانی که ایمانش دیگر در آسمان نیست، در عدالتِ زمین است.
فقر، زشتترین چهرهی جهان است؛ چهرهای که به ما نگاه میکند و از ما میپرسد:
تا کی قرار است انسان، انسان را گرسنه نگه دارد؟
✍قربان عباسی:
https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید...
🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
Telegram
گزینگ
این کانال توسط روشندل غفور سلیمانی کارشناس ارشد علوم سیاسی، مدرس دانشگاه و فعال فرهنگی مدیریت میگردد.
گزینگ در زبان کوردی به معنی
اولین تابش آفتاب می باشد
جهت ارتباط وارسال مطالب:
با آی دی زیر در ارتباط باشد:
@Ghaforsolaimani

2September 3, 2026 522 6