خانه به‌دوش ✍️ #رحیم_قمیشی کمی هم غیر سیاسی بنویسم. خدا رحمت کند… — گزینگ — TG.ME

خانه به‌دوش

✍️ #رحیم_قمیشی

کمی هم غیر سیاسی بنویسم.
خدا رحمت کند پرویز کاردان عزیز را، هم کارگردان ماهری بود و هم بازیگر بسیار توانایی.
همین شد که وقتی سریال هشتاد و چند قسمتی مراد برقی را با نام خانه به‌دوش ساخت، هیچ ایرانی نبود که آن را نبیند. هفته‌ای یک شب که به نظرم دوشنبه‌ها بود، هیچکس در خیابان‌ها نبود، هیچ خودرویی حرکت نمی‌کرد، همه میخکوب پای این سریال زیبا در تلویزیون بودیم. سال ۱۳۵۳.
مراد برقی آینه تمام نمای هر ایرانی بود، ساده، خوش برخورد، قانع، امیدوار، ندار و البته عاشق پیشه. خیلی هم عاشق.

او عاشق و دلباخته دختر هفتم خانواده‌ای می‌شود، محبوبه، و پدر دختر شرط می‌کند تا شش خواهر بزرگ‌تر او ازدواج نکنند، اصلا هیچ خواستگاری را نمی‌پذیرد.
بماند که مراد یک رقیب عشقی هم دارد، که خارج است!
معلوم است چه سریال جذابی می‌شود. وقتی باید پیگیر ازدواج پر ماجرای شش دختر دم بخت دیگر بود!
بعد از ازدواج شش خواهر، آخرش پدر محبوبه، مراد را رد می‌کند!
ایران به هم می‌ریزد، آنقدر مردم عصبانی می‌شوند که بازیگر نقش پدر محبوبه فردایش با مشکلاتی جدی در واقعیت برخورد می‌کند، هیچ تاکسی‌ای او را سوار نمی‌کند، مغازه‌دارها به او هیچ نمی‌فروشند!
پرویز کاردان مجبور می‌شود سرعت سریال را بیشتر کند تا بالاخره پدر محبوبه راضی شود.
روزی که مراد برقی و محبوبه به هم می‌رسند کل ایران لبخند می‌زند، جشن می‌شود. مراد، همان که دقیقاً مثل بسیاری جوان‌های ایرانی، خانه به‌دوش و ناامید از رسیدن به عشقش بود، ناگهان به وصالش و به عشقش محبوبه می‌رسد.

چرا یاد سریال مراد برقی افتادم؟
مراد یک ماشین زهوار در رفته دارد به نام یاقوت، که وسیله کارش هم هست. او آنقدر درمانده است که پول بنزین ماشینش را هم ندارد. اصغر سمسارزاده از سر دلسوزی هر روز یک گالن بنزین به ماشین مراد می‌ریزد.
مراد هفته‌هاست بنزین نزده و همچنان ماشینش می‌رود!
او تصور می‌کند این از فضل خداست!
هر صبح دستش را بلند می‌کند و از خدا تشکر می‌کند، به‌خاطر اینکه ماشینش بدون بنزین دارد راه می‌رود.
شبیه حاکمان ما...
چاه‌های نفت و گاز را تخلیه می‌کنند، پول را بی‌ارزش می‌کنند، خدمات دولتی، همه را چهار برابر گران می‌کنند، و بعد می‌گویند خدا را شکر که کمک کرد کشور گشت!!
بگذرم.

اما سکانس خیلی قشنگش.
مراد برقی پولی برای جابه‌جایی از کسی امانت می‌گیرد و همان را گم می‌کند. پولی که چند برابر کل ماشینش و زندگی‌اش بوده.
چند روز خود را در اتاقش حبس می‌کند، احساس می‌کند در بدبختی مطلق گرفتار شده.
روز چهارم یا پنجم ناگهان بیرون می‌آید، فکرهایش را کرده و به نتیجه مهمی رسیده؛ پول را خودم تهیه می‌کنم و پس می‌دهم!
و در پاسخ اینکه آن همه پول را از کجا تهیه می‌کنی؟ می‌گوید "فقط فکر اینجایش را نکرده‌ بودم"!
خیلی طبیعی، خیلی مظلومانه، خیلی ساده، فکر کرده بود چطور پول را ببرد، چطور تحویل بدهد، چطور دلجویی کند، اما نمی‌دانست از کجا این پول را باید فراهم کند!!

نمی‌خواستم سیاسی بنویسم
خود به خود شد!
آقایان می‌گویند ما همچنان قصد نگاه داشتن اسد را داشتیم و می‌توانستیم.
فقط راه‌های زمین و هوا و دریا برای کمک به اسد بسته بود.
فقط همین!
و لابد فقط نیروهایی فداکار و پول و تجهیزاتش را هم نداشته‌اند!
و لابد ترسیدند اگر اقدامی جدی کنند، به‌شدت بمباران شوند.
و گر نه توانایی‌اش را داشتند!
فقط در کشور خودمان برق و گاز و آب و نان و بنزین جیره بندی است.
فقط هر روز ادارات و دانشگاه‌ها و مدارس را بخاطر صرفه‌جویی در انرژی تعطیل می‌کنیم.
فقط کارخانجات و نیروگاه‌هایمان به‌دلیل نداشتن گاز و سوخت لازم هر روز تعطیل می‌شوند.
فقط بیکاری و تورم در ایران بی‌داد می‌کند.
فقط پولمان هر روز سقوط می‌کند.
فقط مردم نمی‌خواهندمان.
فقط به زور و با سرنیزه حکمرانی می‌کنیم.
فقط مردم دوست دارند زودتر خبر مرگ‌مان را بشنوند.
و گرنه، نه اسد هرگز سقوط می‌کرد!
و نه جرأت داشتند هنیه را بزنند.
و نه نصرالله هدف قرار گرفته بود.
و نه محور مقاومت پکیده بود.

ما حتما و به فضل الهی پیروزیم...
تنها نمی‌دانیم چطور!
خدا کند چاه‌های نفت تمام نشوند
خدا کند مردم نپرسند پول نفت را چه می‌کنید!
نپرسند آن‌همه هزینه چه شد؟
نپرسند چقدر فساد، چقدر دزدی!
و نگویند خسته شدیم از این همه تحقیر.

و گر نه ما حتماً پیروزیم...
و تا ابد حکومت خواهیم کرد!

#اجتماعی #سیاسی #اندیشه: # باز نشر::

https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید... 

🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
👍1
September 2, 2026 196 2