🌎 سرزمینی که در آن فساد ؛ هنر است و پرسشگری ؛ جرم !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 سخنرانی ها آن قدر در ظاهر جذاب و قشنگ است که گمان میکنی در قلب اروپا زندگی می کنی و رفاه و آرامش از در و دیوار برایت بر زمین می ریزد. این که مملکت گل و بلبل است و هیچ مشکلی نیست. اما به واقع کلمات را باید در حقیقت و همچنین ترتیبِ اولویتهای عدالت جست و آن را شناخت. وقتی در یک جغرافیا ؛ ترازوی قانون به جای وزن کردن عدالت نرخِ خودی بودن را محاسبه میکند و به هر کس که دلش خواست می دهد و از هر که بدش آمد می گیرد ؛ یعنی خانه از پای بست ویران است. در این ساختارِ عجیب و وارونه ؛ کارمند بانکی که در چرخه پولشویی یا بنگاه داریِ سیستماتیک تعریف میشود تا ۲۳۶ میلیون تومان فیش حقوق ماهیانه به جیبش ریخته می شود. دیگری در رده پایینتر ۸۳ میلیون دریافت میکند. اما معلم ؛ کارگر و بازنشستهای که هر کدام شریانهای حیاتی این کشورند باید با ۲۴ میلیون تومان دریافتی هم شرافتشان را حفظ کنند و هم نان شبشان را.
🌐 این جاست که سیستم عملاً اعلام میکند که برای او حفظِ بقای ساختار از سفرهی مردم مهمتر است. اما این تنها نیمی از فاجعه است. نیمهی تاریکتر ؛ جرم شناسی این سیستم است. برای دزدانِ کلان ، برای مافیای چای دبش که میلیاردها دلار را نه گم که غارت کردند و برای تراستیها و صرافیهای دور زنندهی تحریم که با رانت ؛ خونِ اقتصاد را مکیدند ؛ مجازاتها در حدِ یک تذکرِ دوستانه است. حبسهایی کوتاه که بیشتر به مرخصی اجباری شبیه است تا تنبیه. در سوی دیگرِ این معادلهی خونین ؛ منتقدان وضع موجود قرار دارند. کسانی که جرمشان دیدن و گفتن است. کسانی که قلم به دست گرفتهاند تا این حفرههای سیاه را نشان دهند. برای اینها اما حکمِ حبسهای بیست ساله ؛ حبسهای طویل المدت و حتی طنابِ دار را حکم می کنند. گویی عدالت در این کشور ترازویی ست که یک کفه آن با دلارهای دزدی سبک میشود و کفه دیگر با خونِ معترضان ؛ سنگین.
🌐 وقتی اختلاسگر میلیاردها تومان را به جیب میزند و بعد از یک سالِ کوتاه حبسکشیدن با لبخند به سفرههای رنگینش باز میگردد و در مقابل روزنامه نگار و معلم برای اعتراض به همین بی عدالتی ؛ طعمِ سلولهای انفرادی و حبسهای طویل را میچشد ؛ یعنی سیستم دیگر حتی زحمتِ ظاهر سازیِ عدالت را هم به خود نمیدهد. این انحطاطِ اخلاقی ؛ این وارونگیِ ارزشها که در آن دزدی هنر است و پرسشگری ؛ جرم. این همان نقطهای ست که تاریخ به آن میگوید تهِ خط ! وقتی صدای اعتراض با طناب دار و قلم با حبسِ بیست ساله خاموش میشود یعنی سیستم دیگر راهی برای بقا جز سرکوب نمیشناسد و این آغازِ پایان است. اینجا دیگر بحثِ مدیریتِ اقتصادی نیست که بحثِ بحرانِ موجودیت است. وقتی قانون ؛ شمشیرِ تیزش را فقط بر گلویِ ضعیفان و حق گویان میکشد و در برابرِ غارتگرانِ بیتالمال غلاف میشود ؛ یعنی ساختار پیش از آنکه فرو بریزد در اذهانِ عمومی دفن شده است. و این خطرناک ترین وضعیتی ست که مردم یک کشور میتوانند تجربه کنند!!
https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید...
🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
2September 1, 2026 183