🍃🍃
اگر روزی
چمدانِ آدمی را بستند
و گفتند:
زمین دیگر
جای ماندن نیست ...
من
در نخستین کوچهٔ آن سیارهٔ دور و جدید
دکان کوچکی باز میکنم
با تابلویی ساده:
*« عطرفروشیِ زمین »*
در قفسههایش
نه عطرِ پاریس خواهد بود
نه رایحههای ناشناختهٔ کهکشان ...
فقط چند شیشهٔ کوچک ...
یکی،
پر از بوی خاکی که
بوسه نخستین بارانِ بهار بر اوست
یکی،
پر از عطرِ چمنی
که سحرگاه،
قطرههای شبنم را بر دوش میکشید
یکی،
از بوی زعفران
برنجِ دمکشیده
و نانی که عطرِ گندمش
از پنجرهٔ خانهها
در ته کوچه میپیچید ...
یکی،
از بوی بازارهای قدیمی؛
خشکبار
ادویه
گلاب
دارچین
هل
و صدای مردمی
که هنوز
برای هم وقت داشتند ...
شیشهای دیگر
از شکوفههای اقاقیا
از یاسِ عصرهای تابستان
از عطرِ نارنج
از بوی سروهای کهنسال
از جنگلِ خیس
از دریا
از کوه
و از نسیمیکه نامِ وطن را
آهسته در گوشِ آدم زمزمه میکرد.
اما ...
گرانترین شیشهٔ مغازهٔ من
نایابترین عطر را خواهد داشت ...
نامش را میگذارم:
« بوی آغوشِ مادر »
کنارش یکی دیگر:
« عطرِ پدر
وقتی از کار برمیگشت »
یکی هم:
« بوی کتابهای قدیمی »
و یکی:
« عطرِ موی کودکی
که خسته روی شانهٔ پدر خوابیده است »
مردم
از دورترین سیارهها خواهند آمد ...
شیشهها را باز میکنند
چشمهایشان را میبندند
لبخند میزنند ...
و ناگهان ...
بیصدا گریه خواهند کرد.
آنوقت میفهمند
خانه
فقط دیوار و سقف نبود
خانه
همین بوهایی بود
که بیتفاوت
از کنارشان گذشتیم ...
پس تا هنوز
زمین زیر پای ماست
باران و بهار را نفس بکشیم ...
گرمای تابستان را بد ندانیم
رنگهای پاییز را زیبا نقاشی کنیم
از سرما و باریدن برف زمستان ، لذت ببریم ...
عطرِ نانِ تازه را
بویِ باغ
بویِ کتاب
بویِ چایِ عصرانه
بویِ مادربزرگ
و بیش از همه
عطرِ حضورِ آدمهایی را
که دوستشان داریم را قدر بدانیم ...
زیرا روزی خواهد رسید
که هیچ فناوری
هیچ سفینه
و هیچ سیارهای
نخواهد توانست
بویِ یک « امروز »
را به ما بازگرداند ...
پس
تا هنوز فرصت هست
آرامتر زندگی کنیم ...
عمیقتر نفس بکشیم ...
بیشتر دوست بداریم ...
شاید بزرگترین نعمتِ انسان
نه فتحِ کهکشانها
که نفس کشیدن
در عطرِ همین زمین باشد …
# با سپاس از جناب کاک سیروس محمدی از روستای بنچله::
https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید...
🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
3August 31, 2026 148 2