نیستم یک دم زدرد و محنت هجران خلاص
کو اجل تا سازدم زین درد بیدرمان خلاص
کار دشوار است برمن، وقت کار است ای اجل
سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص
کشتی تابوت میخواهم که آب از سرگذشت
تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص
چند نالم بردرش، ای همنشین زارَم بُکُش
کو رهد از دردسر، من گردم از افغان خلاص
بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت
چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص.
وحشی بافقی
1February 14, 2026 165 2